بسکه دامان حجاب از الفت من می کشد
گر شود گلشن ز خونم رنگ دامن می کشد
نا امیدی حاصل کشت امید ما بس است
زود کار دانه عاشق به خرمن می کشد
زشت را خجلت گذاری بهتر از آیینه نیست
سینه صافی انتقام ما ز دشمن می کشد
پاس رازت لازم است از بزم بیرون می روم
مستم و پایان خاموشی به گفتن می کشد
گرچه از رازش دل یک قطره بی آشوب نیست
محرم او همچو موج از خویش دامن می کشد
خوی حسن از عشق می داند گناه خود اسیر
انتقام فتنه بیباکی از من می کشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از زنجیرهای حجاب و دوری معشوق میگوید که مانع از آزادی او میشود. ناامیدی و عذابهای عشقی نیز در این شعر مشهود است، و شاعر به انتقام و واکنش خود نسبت به دشمنان و زشتیها اشاره میکند. همچنین، او به رازهای عاشقانه و تاثیر آن بر زندگیاش پرداخته و نشان میدهد که عشق او را به افشاگری و بیان احساساتش وادار میکند. در نهایت، شعر به تنهایی و دردهای ناشی از عشق و زیباییهای آن اشاره دارد.
هوش مصنوعی: چقدر حجاب و دوری از محبوب، به رابطه من لطمه میزند! اگر باغ بهشتی نیز به وجود بیاید، رنگ دامن آن از خون من خواهد بود.
هوش مصنوعی: ناامیدی نتیجه تلاشها و امیدهای ما کافی است؛ زود است که عشق و احساسات ما به ثمر برسد و به بار نشیند.
هوش مصنوعی: بهتر است برای عیبهای خود احساس شرمندگی کنی تا آنکه در آینه به آنها نگاه کنی. دل پاک ما انتقام خود را از دشمن میگیرد.
هوش مصنوعی: برای حفظ راز تو، از مهمانی بیرون میروم. مست هستم و سکوت خود را به گفتوگو تبدیل میکنم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه راز دل او غیرقابل دسترس است و هیچ نشانی از بیخوابی ندارد، اما کسانی که به او نزدیک هستند همچون موجی که از خود دور میشود، از او فاصله میگیرند.
هوش مصنوعی: زیبایی خویش را از عشق میشناسد و میداند که گناهش چیست. عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و به خاطر جسارتهایش، انتقام از من را میخواهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل به جذب خواری خود جور دشمن میکشد
شیشه ما سنگ از دست فلاخن میکشد
نشنود گر بوی خار از دامن صد پارهاش
سالک راه طلب کی پا به دامن میکشد
تا لبم را بسته شرم عشق میسوزم ز رشک
[...]
کی سر از تیغ شهادت جان روشن میکشد؟
شمع در راه نسیم صبح گردن میکشد
گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد
لاله از شوق تو همچون شمع گردن می کشد
هرچه با دل کرده بودم، یافتم از عشق تو
انتقام سنگ را آتش ز آهن می کشد
در شکست خویش با این عاجزی دستم قوی ست
[...]
بیشتر سرگشتگی زین چرخ پرفن میکشد
هرکه چون گرداب پای خود به دامن میکشد
در تمنای تماشای تو چشم داغ دل
از شکاف سینه همچون شمع گردن میکشد
سرفرازان جهان را از رعونت چاره نیست
[...]
باز دامان دل آهنگ چه گلشن میکشد
نالهای تا میکشم طاووسگردن میکشد
بسکه استحقاقگرد بیپر و بالم رساست
هرکه دامان تو میگیرد سوی من میکشد
بیش ازین نتوان چراغ رنگ ناز افروختن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.