خرقه پوشی است خودنمایی نیست
عشقبازی است میرزایی نیست
گل خورشید اگر به سر زده ای
همچو خار برهنه پایی نیست
حال مجنون ز گرد مجنون پرس
دور گردی است آشنایی نیست
خون دل جرعه جرعه نوشیدن
کار رندی و پارسایی نیست
نمک آباد کشور دگر است
حسن شهری و روستایی نیست
دست یابد به خون بشوید مرد
کار با پنجه حنایی نیست
شیشه قدر شکست می داند
چشم بر راه مومیایی نیست
ما و بیگانگی یار اسیر
قرب در بند آشنایی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفهوم عشق و نمایشی بودن آن میپردازد و تأکید میکند که عشق واقعی با خودنمایی و ظاهرسازی فاصله دارد. شاعر به معانی عمیقتر عشق و حالات روحی اشاره میکند و بیان میکند که عشق همچون گل خورشید، زیبا و بینظیر است، اما در عین حال، از زشتیهای ظاهری و خودخواهیها دور است. او خاطرنشان میکند که عمق عشق و ارتباطات انسانی نمیتواند با بیگانگی و ظاهرگرایی سنجیده شود و بر وحدت و صداقت در روابط تأکید میکند.
هوش مصنوعی: پوشیدن لباس صوفیانه به معنای خودنمایی نیست؛ این عمل نشانهای از عشق واقعی است و هیچ ارتباطی به مقام و منزلت اجتماعی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر تو همچون گل خورشید در بالای سر خود درخشیدهای، مانند خار بیپوشش و عاری از زیبایی نیستی.
هوش مصنوعی: حال مجنون را از دور بپرسید، چون در این حال، دیگر آشنایی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نوشیدن غم و درد به شکل تدریجی نشان از بیتفاوتی و دوری از معنای واقعی دینداری و زهد نیست.
هوش مصنوعی: در سرزمین نمک آباد، زیبایی و جذابیت تنها به یک شهر یا روستا محدود نیست و در واقع، هر گوشه و کنار آن با جاذبهها و ویژگیهای خاص خود، دنیایی متفاوت را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: کسی که در کارهای خود جدی و مخلص باشد، به نتیجهای ارزشمند دست خواهد یافت؛ اما شخصی که فقط به ظاهر و کارهای سطحی توجه کند، به موفقیت واقعی نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: شیشه به خوبی میداند که شکستنی است و در این انتظار نیست که مانند مومیایی، بیحرکت و بیتغییر بماند.
هوش مصنوعی: ما و دوری از یار گرفتار در عشق، از آشنایی و نزدیکی خبری نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در دل آن را که روشنایی نیست
در خراباتش آشنایی نیست
در خرابات خود به هیچ سبیل
موضع مردم مرایی نیست
پسرا خیز و جام باده بیار
[...]
عشق جز بخشش خدایی نیست
این به سلطانی و گدایی نیست
هر که او برنخیزد از سر سر
عشق را با وی آشنایی نیست
عشق وقف است بر دل پر درد
[...]
بنهند آن طرف که جایی نیست
در چنان ارض کش سمائی نیست
هرگز او را ز ما جدائی نیست
با کس دیگر آشنائی نیست
عقل را دانشی و رائی نیست
بهتر از عشق رهنمائی نیست
طلب عشق و وصل ورزیدن
کار هر مفلس و گدائی نیست
نام جنت مبر که عاشق را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.