گنجور

 
اسیر شهرستانی

از اشک و آه من گل و سنبل شکفته است

از ناله ام ترانه بلبل شکفته است

سیر خزان تنگدلی کرده ایم ما

آن کس بهار کرده که گل گل شکفته است

هرکم نگاهیش ز دلم برده حیرتی

این غنچه در بهار تغافل شکفته است

نشتر خلد به دیده خصم از غبار ما

گلها ز فیض خار تحمل شکفته است

در نوبهار گریه ما بی رخش اسیر

نه غنچه خنده کرد و نه گل شکفته است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

در زیر زلف روی تو چون گل شکفته است

گل بین که زیر سایه سنبل شکفته است

مشکل که از رخ تو کسی را گل مراد

در باغ آرزو بتخیل شکفته است

بس نیست داغهای توام بر جگر که باز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه