روز وصل است انتظار غریب
نیست اینها ز روزگار غریب
عندلیبم سمندر چمن است
کس مبادا چو من دیار غریب
وحشتم الفت الفتم وحشت
هست صیاد من شکار غریب
جوش عشق است خوش تماشایی است
گشت در باغ برگ و بار غریب
اشک من تا بهار پیرا شد
دل ما آشنا دیار غریب
باغ وصل است اسیر شکر خدا
گشته در سینه خارخار غریب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با استفاده از نمادهایی مانند "روز وصل" و "غریب" به احساس تنهایی و دوری از معشوق اشاره میکند. او خود را مانند پرندهای در باغی میداند که در جستجوی عشق و وصال است. اشکها و احساسات او نشاندهندهی درد و شوقی است که در دل دارد. این شعر نمایشدهندهی تضاد میان عشق و دوری، و همچنین زیبایی و غم ناشی از آن است. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق و پیچیدهاش با جهان و معشوق خود پرداخته و از سختیهای این احساس سخن میگوید.
هوش مصنوعی: روز وصال فرا رسیده و انتظار برای دیدار دیگر عجیب نیست، چون این وضعیت ناشی از حال و هوای دوران غریبی است.
هوش مصنوعی: من چون بلبل پرطراوتی هستم که در چمن زار زندگی میکنم، اما هیچکس مانند من در دیاری غریب و دورافتاده نیست.
هوش مصنوعی: وحشت من به دوستی تبدیل شده است، اما هنوز هم وحشت وجود دارد. صیاد من نسبت به شکارش حس غریبی دارد.
هوش مصنوعی: عشق مانند جویباری پرجنب و جوش و زیباست که در باغی سرشار از برگ و میوههای متفاوت جاری است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بهار فرارسد، اشک من همچنان جاریست و دل ما با دیاری آشنا میشود که برایمان غریب است.
هوش مصنوعی: باغ وصال به جایی اشاره دارد که به لطف خداوند، دل پر از شادی و زیبایی شده است. اما در دل این شادی، نیز غمی به نام خار وجود دارد که نشاندهنده تنهایی و دوری از محبوب است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.