گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

شهرت ذوق ما جهان بگرفت

از مکان رفت و لامکان بگرفت

قول مستانه ای که ما گفتیم

دل عاشق به جان روان بگرفت

هر کجا عارفی است در عالم

این معانی از آن بیان بگرفت

مطرب ما ترنمی فرمود

خرقهٔ جمله عاشقان بگرفت

خوش نگاری گرفته ام به کنار

او مرا نیز در میان بگرفت

مدتی عقل بود همدم ما

دل ما عاقبت از آن بگرفت

عشق سید گرفت سخت وجود

پادشه ملک جاودان بگرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام