گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست

گر جان عالم است که با ما قریب نیست

گوئی رقیب بر سر کویش مجاور است

لطف حبیب هست غمی از رقیب نیست

دُردی درد نوشم و با درد دل خوشم

دردم دواست حاجت خواجه طبیب نیست

بلبل خطیب مجلس گلزار ما بُود

ما را هوای واعظ و بانگ خطیب نیست

هر قطره ای که در نظر ما گذر کند

چون نیک بنگریم زما بی نصیب نیست

زُنار زلف اوست که بستیم بر میان

در دل خیال خرقه و میل صلیب نیست

بحریست طبع سید پر دُر شاهوار

گر در سخن گهر بفشاند غریب نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام