گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

چشم عالم روشن از نور خداست

هر که این را دید نور چشم ماست

در دل آن کس که او گنجیده است

همچو او صاحبدلی دیگر کراست

حال ما داند درین دریا به ذوق

یار بحر وی که با ما آشناست

دُرد درد او اگر یابی بنوش

زانکه دُرد درد او ما را دواست

ذرهٔ خورشید این و آن همه

در نظر آئینه گیتی نماست

عاشق ار در عشق او کشته شود

حضرت معشوق او را خونبهاست

نعمت الله رند سرمستی خوشست

پادشاهست او نپنداری گداست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام