گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

قابل نور الهی جان ماست

این چنین جان خوشی جانان ماست

جام آبی از حباب ما بنوش

زآنکه او سرچشمهٔ حیوان ماست

قرص ماه و کاسهٔ زرین مهر

روز و شب آرایشی بر خوان ماست

عقل مخمور است و ما مست و خراب

عشقبازی آیتی در شأن ماست

ما به او و او به ما پیدا شده

جمله عالم آن او ، او آن ماست

هفت دریا را چو موجی دیده ایم

غرقه در دریای بی پایان ماست

خوش خراباتی و بزمی چون بهشت

سید ما ساقی رندان ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام