گنجور

 
حکیم نزاری

هر که را جانی‌ست با جانان ماست

جان ما چون او شود او جان ماست

هر دو عالم گر یکی بینی به او

آن یکی سرچشمه ی حیوان ماست

چشمه ی خضر و زلال زندگی

جمله در حرف سخنگویان ماست

در صفات نیستان گر آیتی

هست حمدالله آن در شأن ماست

آفتاب چرخ با آن فرّ و زیب

پرتو یک ذره از احسان ماست

آفتابی چون شود در ذره محو

این چنین کآثار آن برهان ماست

گاه سلطانی گدای کوی او

گه گدای کوی او سلطان ماست

گرچه ما هم از گدایان رهیم

هر کجا سلطان سری دربان ماست

هر که خواهی باش اصلا هیچ نیست

گر برون از عهدهٔ پیمان ماست

یک اشارت بس اگر گوید به رمز

داغ ما دارد نزاری آنِ ماست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست

دوزخ سوزان دل بریان ماست

چون ز درد سینه میگرییم زار

هرکجا دردی‌ست در دیوان ماست

سر ز جایی عاقبت بیرون کند

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

عشق جانان در میان جان ماست

گنج معنی در دل ویران ماست

ما به درد دل گرفتار آمدیم

وین عجب کاین درد دل درمان ماست

هر کسی را کفر و ایمانی بود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه