گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نعمت الله نمی شود فانی

این چنین دانی ار مسلمانی

عارف ار خرقه ای براندازد

نقش بندد خیال سبحانی

هر که او جان فدای جانان کرد

شاید ار گوئیش که جانانی

یک حقیقت به هر زبان گویا

خوش کلامی بود اگر خوانی

سر زلفش اگر به دست آری

جمع گردی ازین پریشانی

قول سید شنو که سلطان است

چه کنی گفته های خاقانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام