گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

آفتابی ز ماه بسته نقاب

کرده در گوش درهای خوشاب

چشم عالم به نور او روشن

سخنی نازک است خوش دریاب

نقش رویش خیال می بندم

که به بیداری و گهی در خواب

می خُمخانهٔ حدوث و قدم

نوش می کن به شادی احباب

نور آن ماهرو که می بینی

آفتابست نام او مهتاب

سر موئی ز سِر او گفتم

سر زلفش از آن شده در تاب

نعمت الله حجاب را برداشت

چون حجاب است در میان اسباب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام