آمد نگار بر در دل دیده باز کن
بنشین به عیش و در ز رقیبان فراز کن
با یار نازنین چو بیابی مقام امن
چندانکه ناز بیش کند تو نیاز کن
مطرب بیا که یار ندیم است و گل ببار
آهنگ عاشقانه در این پرده ساز کن
از سیر آن دهن که نیاید سخن چه سود
ای دل که گفت با تو که افشای راز کن
جانا چو عفو می کنی از جرم ما بگیر
ور می کشی به جانب ما دیده باز کن
ای شاهدی مراد دل از هیچ کس مجوی
روی نیاز را به در بی نیاز کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق دعوت میکند تا بر دل او بیاید و از رقیبان فاصله بگیرد. او میگوید که در کنار یار عزیز باید از لذتها بهرهمند شد و هرچه معشوق ناز کند، باید با نیاز و احترام پاسخ داد. شاعر از مطرب میخواهد تا ساز عاشقانه بزند و از رازهای دل به کسی سخن نگوید. در انتها، او به معشوق یادآوری میکند که اگر از گناههای او بگذرد، باید به او نگاه کند و در نهایت به هیچ کس جز معشوق دل نبندد.
هوش مصنوعی: عزیزم (معشوق) قدم بر در نهاد، چشم دل را باز کن و بنشین به خوشی و از رقبای خود برتر باش.
هوش مصنوعی: وقتی در کنار محبوب دلخواه خود به آرامش و امنیت رسیدی، هر چقدر او ناز کند، تو باید مهربانی و احترام به او نشان دهی.
هوش مصنوعی: بیا ای نوازنده، که دوست در کنار ماست و گلها در حال شکفتن هستند. آهنگ عاشقانهای بساز و آن را در این فضا اجرا کن.
هوش مصنوعی: اگر دلی که نمیتواند از لذت و تجربهاش صحبت کند، چه فایده دارد؟ ای دل، چه سودی دارد که به تو بگویم رازها را فاش کن؟
هوش مصنوعی: ای جانا، اگر از خطاهای ما میگذری، پس لطفاً با دیدهی باز به ما نگاه کن و اگر هم نمیگذری، ما را به جانب خودت بخوان.
هوش مصنوعی: ای شاهد، مقصود دل را از کسی دیگر طلب نکن؛ چهرهای که به آن نیاز داری را به درگاه کسی که نیازمند نیست، بسپار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مانده بر در هوس این در فراز کن
عذر گذشته خواه «و» در توبه باز کن
نزدیک شو به طاعت و ز فسق دور باش
روزی دو رنجکی برو جاوید نازکن
چون منعمان زکوة بروی و ریا مده
[...]
ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
گو بر فروز لاله، رخ و غنچه، ناز کن
باد بهار داغ کهن تازه میکند
مطرب، همان ترانه دلسوز ساز کن
در پرده نوش جنس مروق، که پیر کار
[...]
ایدل گدایی از کرم کار ساز کن
خود را زمنت همه کس بی نیاز کن
توحید چیست ترک تعلق ز هر چه هست
یعنی بروی غیر در دل فراز کن
گوهر بزهر چشم نیز زد ز ناکسان
[...]
یارب تو دل نوازی آن دل نواز کن
درهای مغفرت به رخش جمله باز کن
بر شاخسار سدره و طوبی هر آشیان
کاحسن بود نشیمن آن شاهباز کن
کوتاه شد چو رشتهٔ عمرش ز تاب مرگ
[...]
مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن
وان گاه چشم بر رخ فردوس باز کن
فرصت سبک عنان و شب عمر کوته است
از آه نیمشب شب خود را دراز کن
محتاج را چه عقده ز محتاج وا شود؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.