گنجور

 
شیخ محمود شبستری

در جهانی که خالی از ستم است

سبب فعل و غایتش بهم است

فعل حق را سبب نمی​شاید

که جزا از عمل برون آید

به حقیقت چو نیک در نگرید

همه خود عین ذات یکدگرید

نقش لوح و عمل، دگر پاداش

هر سه یک چیز آمد از نقّاش

صورت مبدء و جزای معاد

در وسط شد عمل ز کون و فساد

نقش علمی که زادۀ ازل است

تا ابد روح صورت عمل است

عمل اینجا همی کنی نامش

پس جزای عمل در انجامش

هر سه با هم به امر «کن فیکون»

آمد از کردگار بی چه و چون

با خود آورده​ای و با خود باز

می​بری نقش​ها به آز و نیاز

هرچه اینجا کنی حقیقت آن

پیشت آید «کما تدین تدان»

هیچ هویت از حقیقت خویش

بنگردد ز هیأت کم و بیش

لیک محبوس مرکز سِجّین

بِنَبُرده ره از ضلال مبین

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]