گنجور

 
شیخ محمود شبستری

آن نبینی که پرتو خورشید

چون کند میوۀ سیاه سپید

امر در دل همین اثر دارد

قوّتی را به فعل می​آرد

در ارادت نهفته بود احوال

تا رسد هر کسی به حد کمال

امر وارد شد آزمایش را

آن نکوهش مر این ستایش را

سرّها جمله آشکارا شد

کارهای نهفته پیدا شد

آنکه جان و تن ترا پرورد

امر بود و ارادت ای سره مرد

هرکه زین هر دو پروریده شود

دان که او نفس آرمیده شود

سایه پرورد سرخ رو نبود

روی صحرانشین نکو نبود

هرکه بنشست، گشت سرخ و سفید

گاه در سایه، گاه در خورشید

امر بگذار و در ارادت پیچ

چیست بیرون از این دو دولت هیچ

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]