گنجور

شمارهٔ ۸

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
 

که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت

که خسته نیستش از نیش هجر یار انگشت

اگرچه زد مگس هجر نیش، آخر کار

زدیم در عسل وصل آن نگار انگشت

چو گفتمش صنما قوت جان من ز کجاست

نهاد زود بر آن لعل آبدار انگشت

چو دست می‌ندهد لعل او، از آن حسرت

همی مکیم چو طفلان شیرخوار انگشت

به جستن گل وصلش شده‌ست پای دلم

به ناخن غم او خسته چون ز خار انگشت

شده‌ست در خم گیسوش بی‌قرار دلم

چو وقت چنگ زدن در میان تار انگشت

هزار بار تو را گفتم ای ملامت‌گر

خطش نظر کن و بر حرف خویش دار انگشت

خطی که گویی مشاطهٔ چمن گل را

به مشک حل شده مالید بر عذار انگشت

درین صحیفه به جز حرف عشق بی‌معنی است

چو دست یابی، ازین حرف برمدار انگشت

به بین که دست دلم را چگونه در غم او

ز نیش عقرب اندوه شد فگار انگشت

چو خارغصه فرو برد سر به پای دلم

اگر خوهی که به دستت رسد بیار انگشت

به حسن و لطف چو او در زمانه بی‌مثل است

بدین گواهی در حق او برآر انگشت

به پای خود به سر گنج وصل او نرسی

وگر به حیله شوی جمله تن چومار انگشت

ایا ز قهر تو در پنچهٔ غمت شمشیر!

ایا ز جور تو بر دست روزگار انگشت!

چو یوسفی تو که از دست تو عزیزان چون

زنان مصر بریدند زارزار انگشت

ز درد و حسرت عمری که بی‌تو رفت از دست

گزم به ناب ندامت هزار بار انگشت

به وقت تنگی هجرت چو پای دلها را

همی درآید در سنگ اضطرار انگشت،

کنند دست دعا سوی آفتاب رخت

چنان که سوی مه عید روزه‌دار انگشت

سمندر آسا دستم نسوزد ار بنهم

ز سوز آتش عشق تو بر شرار انگشت

حدیث ما و غمت قصهٔ شتربان است

شتر رمیده و پیچیده در مهار انگشت

ز بهر آنکه شوم کاسه‌لیس خوان وصال

شده‌ست دست امید مرا هزار انگشت

همه حلاوت حلوای وصل خواهم یافت

وگر بلیسم روزی هزار بار انگشت ...

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام