ز بسکه مانده در آن طرهام ز کار انگشت
چو شانه نیست کفم را به اختیار انگشت
پی گشایش این عقدهها غم که مراست
بهم کنم ز برای چه دست یار انگشت
که وا نمیشود از صد یکی گرم باشد
هزار دست و به هر دست صدهزار انگشت
خبر ز مرگ ندارند غافلان ورند
چو رهنما که برآرد بره گذار انگشت
پی نمودن راه عدم به خلق زمین
بلند کرده ز شمع سر مزار انگشت
مرا جدا ز تو نگذارد ارچه یاد وصال
که از فراق برآرم به زینهار انگشت
کجاست لذت پستان دایهاش هرچند
ز شوق شیر مکد طفل شیرخوار انگشت
گشاد عقده خود جز ز گوشهگیر مجوی
چو شانه کرد گران راست بیشمار انگشت
گرهگشا بمیان نیست مصلحت جایش
از آن ز بحر کف افتاده بر کنار انگشت
گذشته ماه صیام آنقدر چه میخواهی
برعشه در کف من ساقی از خمار انگشت
اشارهایست پی گردش قدح که نمود
هلال عید از این نیلگون حصار انگشت
گشودن گرهی چون ز ضعف نتواند
به صد تلاش ز دست من فکار انگشت
چو نقش پنجه که جا بر زمین کند غم نیست
از اینکه خاک شود دستم و غبار انگشت
به گلشنی که خرامی تو و بلند شود
پی نمودن قدت ز هر کنار انگشت
چگونه لاف رعونت زند که این جامه
به قد سرو بود نارسا چهار انگشت
چه نقشها که به رخسار من ز خون بندد
دمادم و نفتد هرگزش ز کار انگشت
بدیدهام مژه را زیبد از هنر لافد
از آن سبب که بدست رقم نگار انگشت
پی حساب گرههای رشته کارم
بدست در حرکت همنشین میار انگشت
که از برای شمارش درین چمن باید
بجای برگ برآید ز شاخسار انگشت
چهام ز خاتم دولت رسد مرا که بود
جدا ز حلقه آن زلف تابدار انگشت
که دمبدم گزدم آنچنان که پنداری
ز حلقهاش بودم در دهان مار انگشت
حساب خاری غربت اگر کنم چه عجب
که در شماره آن ماندم ز کار انگشت
کسی مباد جدا گردد از وطن که ز کف
بریده چون شود افتد ز اعتبار انگشت
بجز از اینکه رساندم به بند برقع او
برای عقده گشودن من فکار انگشت
سزای منکه بکف در گرفته چون شمعم
زتاب عارض آن آتشین عذار انگشت
بکار خویش فرو مانده و خجل باشم
چنانکه از گره سخت شرمسار انگشت
علاج عقده دل چون کنم که همچو صدف
بکف نباشدم از بخل روزگار انگشت
بود ز حیرت آرام ظاهرم هرچند
همیشه بر لب چرخ ستم شعار انگشت
ز بیم حادثه دایم بسینه من دل
بلرزه است چو در دست رعشه دار انگشت
از آن زمان که ز کف دامن تو دادم شد
چو شمعم از تف این داغ شعله بار انگشت
برنگ شاخ گل آن گل بباد داد مرا
درین حدیقه ز سر تا بپاست خار انگشت
کشد زمانهام و من بزیر رایت آه
کشیده از پی اقرار عشق یار انگشت
چو مجرمی که کندگاه قتل خویش بلند
پی ادای شهادت بپای دار انگشت
چه حکمتست که بهر گشاد عقده من
ز جای خویش نجنبد بدست یار انگشت
گره بکار ضرور است ذره را ورنه
نبسته پنجه خورشید در نگار انگشت
در آن چمن که شوم قامت رسای ترا
گرهگشا ز رگ وصف چون ز تار انگشت
پی شهادت رعنائی تو همچون سو
شود بلند ز اطراف جویبار انگشت
نخواهی از رودت سر بباد در گیتی
ز حرف خلق درین صفحه دوردار انگشت
ز زخم تیر مکافات چرخ آگه نیست
نهد بحرف کسی هر که خامهوار انگشت
چه شد که دست من از سیم وزرتهی است و زو
گرفته است ز ننگ همین کنار انگشت
بدیدهام مژه مفتاح گنجهای در است
چنانکه در کف سلطان کامکار انگشت
محیط جود علی ولی که در کف اوست
مثابه بر لب ابر گهر نثار انگشت
شهنشهی که بگهواره ساخت در طفلی
برای کشتن اژدر چو استوار انگشت
بدست رستم دستان بزیر خاک خورد
هنوز پیچ و خم از غیرتش چو مار انگشت
شهی که در چو ز حصن حصین خیبر کند
وز آن تلاش نماندش بکف ز کار انگشت
پی نمودن فتحش بهم برآوردند
فرشتگان همه زین نیلگون حصار انگشت
دلاوری که پی رزم مینهاد بچشم
در آن نفس که بفرمان کردگار انگشت
بتیغ بود کجا حاجتش که می افراخت
گه جدل به کفش پنجه ذوالفقار انگشت
مبارزی که ز نیروی دست و بازویش
بلب گرفته سپهر ستیزه کار انگشت
علم بسنگ چو در روز رزم خیبر شد
فرو ز قوت سرپنجهاش چهار انگشت
برای بخشش خاتم که در رکوع چو موج
از آن به بحر کفش گشت بیقرار انگشت
که بود خاتم اگر خاتم سلیمانی
بدست جودش ازو بود زیر بار انگشت
همین نداشت بدست شجاعتش همه عمر
پی لوای ظفر وقت کار زار انگشت
پس از وفات برآورد دست خود ز ضریح
بقتل مره چو شمشیر آبدار انگشت
پی نگاشتن وصف جودش ار آرند
برنگ خامه بگردش سخننگار انگشت
عجب مدار که ننهاده نقطه جودش
طلای ناب کف و سیم شاخدار انگشت
پی طپانچه زدن چون بروی دشمن او
فراهم آورد از قهر روزگار انگشت
عجب مدار که چون دست مالکان جحیم
فشاندش همه اخگر کف و شرار انگشت
کف گدای در او گهرفشان سازد
بهر کجا چو رگ ابر نوبهار انگشت
فتد ازو بکف هر که قطرهای چه عجب
گرش محیط شود دست و جویبار انگشت
چو روشن است که مهرش بحشر نگذارد
برآورد کف مجرم بزینهار انگشت
اگر محبت او دارد از ندامت جرم
کزو برای چه دیگر گناهکار انگشت
مرا که بسته بکف آب و رنگ مدحت او
برنگ خامه شنجرف در نگار انگشت
رسید وقت که از غیبت آیمش بحضور
بچشم اهل حسد کرد آشکار انگشت
زهی بدست تو مفتاح هر دیار انگشت
کلید فتح جهانت چو ذوالفقار انگشت
توئی که چشمگشائی ز کف چو در کف تو
درآید از پی ریزش بخاربخار انگشت
بدان صفت که روان کرد بهر قافله آب
محمد عربی از میان چهار انگشت
کنون نه حکم پذیرت بود زمانه چنان
که دست اهل قلم را بوقت کار انگشت
که از الست برای قبول فرمانت
نهاده چون مژه بر چشم روزگار انگشت
بکار بسته اهل جهان گره نگذاشت
ز بسکه در کفت ای مرحمت شعار انگشت
بدست عقدهای ار تا ابد بود چه عجب
بدست عقدهگشایان در انتظار انگشت
برآورند بزنهار دوستانت چند
ز آتش ستم خصم شمعوار انگشت
برای دفع مخالف ز آستین وقتست
شود پدید ترا دست و آشکار انگشت
شها منم که بدستم ز فیض مدحت تو
چه شاخ گل همه گل آورد ببار انگشت
ز فقر عقده سختی بکار من زده چرخ
کزوست ریش مرا ناخن و فکار انگشت
تو باز کن گرهم را که نیست کارگشائی
مرا چو شانه یک انگشت از هزار انگشت
رسید وقت دعا ساز نغمه را مشتاق
از این زیاده چو مطرب مزن بتار انگشت
برآر دست بدرگاه حق که تا هر ماه
کشد هلال از این سقف زرنگار انگشت
کند گشایش کار محب شاه بود
چو شانه در کف ایام بیشمار انگشت
بگاه عقده گشائی خصم او بادا
بریده چون صدف از دست روزگار انگشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با مجموعهای از تصاویرو استعارهها به توصیف احساسات عاطفی عمیق و پیچیده پرداخته است. شاعر از گرهها و عقدههای روانی خود سخن میگوید که به دست دیگران، به ویژه معشوق، قابل گشایش هستند. او به تصویر دست و انگشتان اشاره میکند که به نمادی از تلاش و کوشش برای حل مشکلات و گرههای زندگی تبدیل شدهاند، و به نوعی نشاندهنده قدرت و امید به یافتن راهحل و دوستی است. مضامین فراق و وصال، عشق و جدایی، و تلاش برای رسیدن به آرامش در برابر چالشهای زندگی در متن وجود دارد. شاعر در نهایت تمامی این احساسات را به ظهور عشق و رحمت الهی پیوند میزند، و بر این باور است که از دل مشکلات و دردها میتوان به روشنایی و ارادهای جدید دست یافت.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدت زیادی در آن موها گیر کردهام، انگشتانم مثل شانهای شده که دیگر نمیتواند کنترلشان کند.
هوش مصنوعی: برای حل و فصل این مشکلات که مرا میآزارد، به خاطر چه چیزی باید دست یار را رها کنم؟
هوش مصنوعی: اگر صد نفر هم در یک موضوع گرم شوند، هر کدام میتوانند به اندازه هزار دست کار کنند و هر دست هم قادر به انجام کارهای زیادی دارد.
هوش مصنوعی: بیخبران از مرگ نمیدانند و همچون راهنما که برهای را از راهی عبور میدهد، باید با دقت و توجه گام برداشت.
هوش مصنوعی: در این دنیا، با وجود محدودیتها و عدمها، انسانها تلاش میکنند و راهی برای پیشرفت و خلق هویت پیدا کنند. به مانند شمعی که در کنار مزار روشنایی میبخشد، افراد با تلاش و کوشش، به دیگران نور و امید میدهند.
هوش مصنوعی: هرچند که یاد آن لحظات وصال تو از جدایی آزارم میدهد، اما هیچ چیزی نمیتواند مرا از تو دور کند.
هوش مصنوعی: لذت و شادی ناشی از شیر مادر، هرچند که به خاطر محبتی که به کودک دارد، در این بیت به زیبایی بیان شده است. این ارتباط بین مادر و کودک نشاندهنده اهمیت عشق و مراقبت در دوران رشد است.
هوش مصنوعی: تنها از کسی که در تنهایی و گوشهگیری زندگی میکند، میتوان به گشایش دل و حل مشکلات رسید؛ مانند شانهای که وقتی سنگین میشود، با انگشتان بسیار بیشتری میتوان آن را به راحتی صاف کرد.
هوش مصنوعی: مشکلات و پیچیدگیها زمانی حل میشوند که به موقع و در جای مناسب به آنها پرداخته شود. اگر شرایط مناسب برای رفع مشکل فراهم نباشد، دست به کار نخواهیم شد و اوضاع همچنان باقی میماند.
هوش مصنوعی: در ماه رمضان گذشته، چقدر دوست داری که در دستان من، ساقی شراب از حالت مستی و خماری انگشت درآورد؟
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی میپردازد که در آن، دورانی از خوشی و جشن در حال نمایان شدن است. تصویر هلال ماه که نویدبخش عید و شادی است، از درون حصاری نیلگون به سمت ما میآید. همچنین، قدحی که به گردش در آمده، نماد نوشیدن و لذت بردن در این زمان خوش است. در کل، حال و هوای شاد و جشنوارهای را به تصویر میکشد که به زودی فرامیرسد.
هوش مصنوعی: باز کردن مشکلی که از ضعف نمیتوانم با صد تلاش حل کنم، از دست من خارج است.
هوش مصنوعی: همانطور که اثر پنجه بر زمین باقی میماند، نگران نیستم که ممکن است دست من به خاک آغشته شود و انگشتانم گرد و غبار بگیرد.
هوش مصنوعی: در باغی که تو با آرامش در آن قدم میزنی، قدِ تو از هر طرف مانند انگشتان بلند میشود و نمایان میشود.
هوش مصنوعی: چطور کسی میتواند ادعای بزرگمنشی و تفاخر کند، در حالی که این لباس به طول سرو، برای او چهار انگشت کوتاهتر است؟
هوش مصنوعی: به چهرهام چه نقوشی میافتد که بهدلیل اشک و خون، هر بار در حال تغییرند و هرگز از کار انگشتانم خارج نمیشوند.
هوش مصنوعی: من دیدهام که مژه، به خاطر زیباییاش، شایسته است و این به خاطر هنری است که در آن نهفته است. دلیلش هم این است که نقش و نگار انگشتان هنرمند توانسته به زیبایی آن دامن بزند.
هوش مصنوعی: به دنبال حل پیچیدگیهای کارم هستم، اما در این مسیر از دوستان و همراهانم کمک نمیخواهم و از آنها دوری میکنم.
هوش مصنوعی: برای شمردن چیزها در این چمن، باید به جای برگها، انگشتانی از شاخهها بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: من چهکارم به این که سرنوشت چه چیزی برایم به ارمغان میآورد، وقتی که آن موهای درخشان همچون حلقهای جداناپذیر است؟
هوش مصنوعی: در هر لحظه گاز میزنم به گونهای که فکر کنی انگار در دهان مار، حلقهای از آن را به من دادهاند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم غم غربت و تنهاییام را محاسبه کنم، جای تعجب نیست که در شمارش آنها جا ماندهام و نمیتوانم به درستی آن را درک کنم.
هوش مصنوعی: هیچکس نباید از وطن خود جدا شود، زیرا کسی که از اصل و ریشهاش دور میافتد، اعتبار و ارزش خود را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که تنها چیزی که برای من باقی مانده این است که به وسیلهی برقع او، به برخی از احساسات و زوایای درونیام پی ببرد و آنها را باز کند. احساساتی که در دل داشتم، با این ارتباط به نوعی برطرف میشوند.
هوش مصنوعی: پاداش من که به دستم به خاطر زیبایی اش مانند شمعی آب میشود، ناشی از درخشش صورت آن معشوق زیبارو است.
هوش مصنوعی: من در کار خود ماندهام و از ناتوانیام شرمندهام، مانند انگشتی که از باز کردن گرهای سخت ناتوان است و شرمسار باقی مانده.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به درمان دلخوشیهایم بپردازم، در حالی که مانند صدف، به خاطر بخل روزگار، دستم خالی است؟
هوش مصنوعی: هرچند که ظاهرم آرام و بیخیال به نظر میآید، اما در درونم حیرت و سردرگمی وجود دارد. همیشه بر لبانم نشانهای از درد و رنجی است که از ظلم زمانه دیدهام.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از پیشامدهای ناگهانی، دل من همیشه در تلاطم و لرزش است، مانند انگشتی که در دست فردی لرزان قرار دارد.
هوش مصنوعی: از وقتی که دامن تو را رها کردم، مانند شمعی شدهام که از حرارت این داغ به شدت میسوزد و شعلهور است.
هوش مصنوعی: در این قطعه، شاعر به زیبایی گل و دنیای پر از زیباییهایی که در آن وجود دارد اشاره میکند. او از باد سخن میگوید که گل را به حرکت درمیآورد و نشاندهندهٔ تأثیرات و تغییراتی است که در محیط اطراف او اتفاق میافتد. در حالی که گل زیبا و خوشبوست، شاعر به درد و رنجی که از وجود خارها در این باغ میکشد اشاره میکند، که نماد مشکلات و موانع در کنار زیباییها است. در کل، شعر به تضاد میان زیبایی و زشتی، خوشی و ناخوشی در زندگی پرداخته و ما را به تفکر دربارهٔ این دوگانگی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: زمانه مرا به سوی خود میکشد و من با نالهای در پی اعتراف به عشق محبوب، زیر پرچم او حرکت میکنم.
هوش مصنوعی: مثل مجرمی که در هنگام محاکمه، برای شهادت دادن به پای دار میرود و با دست خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به احساس عمیق وابستگی و نیاز به محبت اشاره دارد. گویا گوینده در پی آرامش و گشایش دلش است، اما به نظر میرسد که شرایط بیرونی یا حضور معشوق نمیتواند به او کمک کند. این نشاندهنده نوعی تنهایی و ناامیدی است که در جستجوی دلسوزی و همدلی از جانب محبوب خود است، اما او در این جمله به عدم توانایی محبوب در کاهش درد و رنجش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: برای اینکه ذرهای به کار بیفتد، باید گرهای به آن زده شود، وگرنه مثل این است که انگشتان خورشید نتوانستهاند آن را بگیرند.
هوش مصنوعی: در آن باغی که تو با قامت بلندت میروئی، وصف تو همچون تارهای انگشت درهم تنیده و گرهگشاست.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت تو، انگار که دور جویبار، انگشتانی بلند به آسمان رفتهاند.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که زندگیات مانند آبی بیهدف به هدر برود، باید از نظر دیگران دوری کنی و بر روی نیروی ارادهات تمرکز کنی.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که به دیگران آسیب میزند یا نیت بدی دارد، ممکن است متوجه عواقب کار خود نشود. در واقع، در دنیای پر از زخم و درد، شایسته است که انسانها به یکدیگر احترام بگذارند و مراقب رفتار خود باشند. اگر کسی با بیتوجهی و بیانصافی برخورد کند، ممکن است در آینده خودش دچار مشکلات و عواقب ناگوار شود.
هوش مصنوعی: چرا دستانم از طلا و نقره خالی شده و انگشتانم به خاطر همین موضوع شرمگین هستند؟
هوش مصنوعی: من دیدهام که مژهها همچون کلیدهایی هستند که گنجهای درون را میگشایند، همانطور که انگشتان سلطان کاردان در دست او قدرت و مهارت دارند.
هوش مصنوعی: دست سخاوتمند علی مانند ابر است که گوهرهایی را بر زمین میریزد. او در دامان خود ثروت و بخشش زیادی دارد، همچون قطرات باران که به زمین میبارند.
هوش مصنوعی: پادشاهی که در دوران کودکیاش برای کشتن اژدهایی بزرگ، در گهوارهاش به شدت آماده بود و قدرتی چون انگشت استوار داشت.
هوش مصنوعی: رستم دستان، شخصیتی شجاع و قوی است که حتی پس از مرگ نیز تأثیر و عظمت او در تاریخ باقی مانده است. غیرت و حماسه او مانند مار پیچ و تاب دارد و نشاندهندهٔ واکنشهای عمیق او در برابر چالشها و دشواریهاست. این تأثیر نشان میدهد که او هنوز هم در دلها و ذهنها زنده است و رشادتهایش همیشه یادآوری میشود.
هوش مصنوعی: پادشاهی که در قلعه محکم خیبر قدرت دارد و از تلاشهایش دست نمیکشد، نشاندهنده اراده و توانایی بالای اوست. او با تلاش و همت فراوان، هیچ کاری را بینتیجه نمیگذارد و به پیروزی دست مییابد.
هوش مصنوعی: فرشتگان به خاطر پیروزی او، به یکدیگر پیغام دادند و از این حصار آبی رنگ اشاره کردند.
هوش مصنوعی: دلیرانی که برای نبرد آماده میشدند، در آن لحظهای که فرمان خدا صادر میشد، با دقت و توجه خاصی به آن مینگریستند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تسلط و قدرت اشاره دارد که شخصی با زبانی تند و برنده مثل شمشیر از خود دفاع میکند. او در هنگام بحث و جدل، مانند کسی که شمشیری در دست دارد، با قاطعیت و تندی به بیان نظراتش میپردازد و به نوعی به دوسوهای مخالف حمله میکند. در واقع، این تصویر به نوعی قدرت و جوهره آن شخص در مجادله اشاره دارد.
هوش مصنوعی: مبارزی که با قدرت دست و بازوی خود، آسمان پرچالش را به چالش کشید و دچار ناتوانی کرد.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ خیبر، علم با ضربهای از قدرت دست او به زمین افتاد و فقط چهار انگشت از آن باقی ماند.
هوش مصنوعی: با فروتنی و تسلیم، دست بخشش به سوی خدا دراز میکنیم، همانطور که یک موج به دریا میزند و اندکی مستأصل و مضطرب میشود، انگشتان ما نیز در جستجوی آرامش و نوازش برگرد بخشش هستند.
هوش مصنوعی: اگر دست بخشندگی سلیمان نبود، آیا کسی میتوانست بر انگشتش خاتم را ببیند؟
هوش مصنوعی: این شخص در تمام عمرش شجاعت را در دست نداشت و همیشه در پی پیروزی بود. زمانی که به جنگ میرفت، تنها انگشت اشارهاش را به کار میگرفت.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، دست خود را بر ضریح برداشت و به یاد قتل او، انگشتش را مانند شمشیر تیز و برنده نشان داد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهند وصف بخشندگیاش را بنویسند، قلم را به دور او میچرخانند و دست نویسنده در این کار ناکام میماند.
هوش مصنوعی: شگفتا که انتظار نداشته باشی که بخشش او به اندازهای باشد که طلا و نقره در دستانش چون شاخهای درخت باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که به مقابله با دشمن میروید، باید به سرعت و با دقت عمل کنید. در این نبرد، موقعیت و شرایط ناخوشایند میتواند به عنوان عامل مؤثری برای پیروزی یا شکست شما عمل کند.
هوش مصنوعی: تعجب نکن که وقتی دست مالکان جحیم بر او فشار بیاورند، همهٔ خاکسترها و شعلههای آتش از کف و انگشتانشان خارج میشود.
هوش مصنوعی: در کنار در او، حتی خاکی که گدا برمیدارد به جواهر میماند. جایی میروید که مانند رگهای باران بهاری، زندگی و شادابی را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: هر کس که قطرهای از او برگیرد، تعجبی ندارد اگر دستش به آب و نهر برسد.
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت روشن است و کسی نمیتواند آن را پنهان کند، مهر و محبت او اجازه نمیدهد که مجرمین گناهانشان را به راحتی برطرف کنند. آنها باید عواقب اعمال خود را بپذیرند و نمیتوانند با توجیهات ساده از زیر بار مسئولیت فرار کنند.
هوش مصنوعی: اگر محبت او را در دل داری، پس چرا از گناه خود احساس پشیمانی میکنی و خود را مستحق عذاب میدانی؟
هوش مصنوعی: من را که در دستانم رنگ و آب عشق او را گرفتهام، با رنگ سرخ قلم بر روی انگشت خود تصویر میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی فرارسید که من از دوری به حضورش بیایم و در برابر چشمهای حسودان، به وضوح انگشت اشاره کنم.
هوش مصنوعی: ای تو که با دست خود هر دیاری را به تسخیر در میآوری، انگشتت همچون ذوالفقار، کلید گشایش هر جهانی است.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که باعث روشن شدن ذهنها میشوی. اگر دقت کنی، میتوانی از اثر انگشتت بخار را به وضوح ببینی.
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که محمد عربی با ویژگی خاصی، آب را برای کاروان خود از میان چهار انگشتش جاری کرد.
هوش مصنوعی: اکنون زمانه به گونهای نیست که از تو اطاعت کند، مانند این که در زمان کار، انگشتان نویسندگان را بگیرد و محدود کند.
هوش مصنوعی: از آغاز آفرینش، به دلیل علاقه و آمادگی برای پذیرش دستورات تو، به اندازهی مژهای که بر روی چشم است، قرار داده شدهام.
هوش مصنوعی: به خاطر سختیها و مشکلاتی که مردم دنیا با آن مواجه هستند، دیگر هیچ گرهای در کارها باز نمیشود. ای مرحمت، نشانگر دست توست که به کمک دیگران میشتابد.
هوش مصنوعی: اگر کسی همیشه درگیر مشکلاتش باشد، همواره به انتظار راهگشایانی است که مشکلاتش را حل کنند. این حالت نشاندهنده امید و بیصبری اوست.
هوش مصنوعی: دوستانت در سختیها و مشکلات مانند شمعی در آتش ستم دشمنان، میدرخشند و با صبر و پایداری از تو حمایت میکنند.
هوش مصنوعی: برای مقابله با دشمن، زمان آن رسیده است که دستت را رو کنی و قدرت خود را نشان دهی.
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که به واسطه تجلیل و ستایش تو، در دستانم گلهایی مانند شاخ گل به بار آمده است.
هوش مصنوعی: از فقر و تنگدستی، مشکلات و سختیها بر زندگیام چیره شده است. در نتیجه، رنج و درد ناشی از این وضعیت مانند استخوانی در گلویم مانده که نمیتوانم آن را فراموش کنم و هر روز مرا آزار میدهد.
هوش مصنوعی: بیا مرا از گرههایی که در زندگیام وجود دارد، نجات بده. من به کمکی نیاز دارم که مثل یک شانه برای انگشتهایم باشد؛ زیرا از هزاران مشکل، فقط یک کمک کافی است.
هوش مصنوعی: زمان دعا فرارسیده است، ساز را بزن و نغمه را آغاز کن؛ زیرا از این همه شوق و اشتیاق دیگر نیازی به زدن نیست.
هوش مصنوعی: دستت را به سوی خدا دراز کن تا بتوانی مانند هلالی که از این سقف زیبا و رنگارنگ بیرون میآید، هر ماه درخششی تازه و زیبا پیدا کنی.
هوش مصنوعی: کار محب شاه به آرامی و با حوصله پیش میرود، مانند شانهای که با دقت و نظم در دست انگشتانش، به ترتیب و زیبایی میآورد.
هوش مصنوعی: زمانی که خصم او از بین برود، همچون صدفی که از دست روزگار جدا شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت
که خسته نیستش از نیش هجر یار انگشت
اگر چه زد مگس هجر نیش آخر کار
زدیم در عسل وصل آن نگار انگشت
چو گفتمش صنما قوت جان من ز کجاست
[...]
اگر برم به سوی چشم اشکبار انگشت
چو ماه نو شود آلوده ی غبار انگشت
ز ریشه شانه ی عاج است ناخنم گویی
ز بس گزیده ام از دست روزگار انگشت
نچیده ام چو گلی یارب از کجا دارد
[...]
اگر زنی به دل زخمم ای نگار، انگشت
تو را، زخون دلم می شود نگار، انگشت
من از کمان نگاه تو خورده ام تیری
که جا نموده مرا بر جگر چهار، انگشت
بجز تو چشم، من از روزگار پوشیدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.