گنجور

شمارهٔ ۵

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » گزیده اشعار » قصاید و قطعات
 

دنیا که من و تو را مکان است

بنگر که چه تیره خاکدان است

پر کژدم و پر ز مار گوری

از بهر عذاب زندگان است

هر زنده که اندروست امروز

در حسرت حال مردگان است

جایی‌ست که اندرو کسی را

نی راحت تن نه انس جان است

در وی که چو خرمنت بکوبند

گردانه به که خری گران است،

بیدار درو نیافت بالش

کاین بستر از آن خفتگان است

این دنیی دون چو گوسپند است

کش دنبه چو پاچه استخوان است

زهری‌ست هزار شاه کشته

مغزش که در استخوان نهان است

در وی که شفا نیافت رنجور

پیوسته صحیح ناتوان است

از بهر خلاص تو درین حبس

کاندر خطری و جای آن است،

دست تو گسسته ریسمانی‌ست

پای تو شکسته نردبان است

نوشش سبب هزار نیش است

سودش همه مایهٔ زیان است

نا ایمن و خوار در وی امروز

آن کس که عزیز انس و جان است

چون صید که در پی‌اش سگانند

چون کلب که در پی کسان است

هر چند که خواجه ظالمان را

همواره چو گربه گرد خوان است،

چون سگ شکمش نمی‌شود سیر

با آنکه چو سفره پر ز نان است

آن کس که چو سیف طالبش را

دیوانه شمرد عاقل آن است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر