گنجور

شمارهٔ ۱۲ - هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
 

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خوهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

نظر به تذکر دوستان مطلع، کلمهٔ «خوهم» در مصرع اول بیت آخر به شکل صحیحش باز گردانده شد.
مصرع اول بیت آخر این گونه نقل شده بوده:
«ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف»
که جدا از غلط املایی، از نظر وزنی مشکل داشت. نقل «ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف» از اینجا آورده شده است.

feraidoon Alavi نوشته:

This was said by SAIF FORGHANi to the MONGHOLIANS when they were roling our country around 750 years ago.When we look at our present government,Islamic Pep. of Iran we can see that this can be said to them as well. This evel people and system are worse than Mongolians

بهرام طاهری نوشته:

با تشکر مایلم به استحضار برسانم که هم زبانان ما در آسیای میانه خاصه تاجیکستان کلمه خواستن را به نحوی که ما تلفظ می نمائیم ادا نمی کنند و به همان نحوی که در شعر سیف آمده یعنی “خوهم” Khoham” قرائت می نمایند.
باامتنان مجدد:
بهرام طاهری

آراس نوشته:

فکر می کنم آقای طاهری نظرشون کاملا دقیق و درسته. دقت کنید که کلمه ” خوهم ” به صورت ” خهم” ( با ضم خ ) اگر تلفظ بشه وزن شعر کاملا درست در میاد و طرز ادای این کلمه هم بسیار شبیه لهجه همزبانان افغان و تاجیک ما میشه.

حسن چاکری زاده نوشته:

این قصیده ی حماسی سیف شاید بس باشد برای جاودانی شدن نام این آزادمرد ادبیات ایران قصیده ای که در حکم بیدارباش و آگاهی است خطاب به ظالمانی که خون خلق را در شیشه کرده اند. به آنها با آن اندازه اطمینان که انگار آینده را می بیند و از عاقبت آنان خبر دارد هشدار می دهد که روزگار شما نیز دو روزی بیش نیست و همان طور که غرش شیران گذشت و رفت این عوعوی همچون سگ شما نیز دیری نمی پاید و اختر سعد شما زمانی فرو خواهد مرد و کاروان شوکت و کبریایتان به ناچار این کاروانسرای دنیا را ترک خواهد کرد.
نکته ای که در این قصیده جلب توجه می کند اینکه به رسم قصیده سرایی، بیشتر قصیده گویان مداح همچون عنصری و فرخی و … در آخر شعر چیزی از ممدوح خویش درخواست می کنند و در اصل همان خواسته شان است که آنان را به سرودن چنین شعری وا میدارد که به این درخواست اصطلاحا حسن طلب گفته می شود اما این شعر سیف با اینکه قصیده ای مدحی نیست اما همین حسن طلب را دارد و شاعر در بیت آخر چیزی درخواست کرده اما نه از ممدوح و پادشاه و وزیر و حاکم، که از مردم و این خواسته به نیکی یاد کردن نام خود است و این بسیار بارزش است و به قول سعدی که از قضا رابطه ی خوبی هم با سیف داشته “مرد نکونام هرگز نمیرد” حال آنکه عنصری که دیگدانش به قول خاقانی از نقره بود و آلات خوانش از زر
چیزی برایش نماند و از سیف به سبب همین قصیده ی قهرمانانه اش نامی نیک به یادگار مانده است.

عبدالله نوشته:

جانا سخن از درون ما می گویی! قبلا فکر می کردم که فقط حافظ شیرین سخن از درون انسان با خبر است. به قدری از مصیبیتی که برایم پیش آمده غمگین و تاراحت بودم (استادی هستم که بر اثر ظلم یکی از رئسای دانشگاه ها خانه نشین شده ام) که به سوی اینترنت آمدم و به طور تصادفی این شعر گنجور در خصوص ظلم بیداد ظالمین برخورد کردم. خدایش رحمت کند حداقل کاری که از دستم بر می آید این است که فعلا آنرا برای دوستان خود می فرستم. خدا نگهدارتان باشد

عبدالله نوشته:

من قبلا فکر می کردم که فقط حافظ شیرین سخن درون انسان را می خواند. این روزها بر اثر ظلم رئیس یکی از دانشگاه ها خانه نشین شده ام و با خود می گفتم که عاقبت چه خواهد شد که از روی ناراحتی به سمت ایترنت آمدم که تصادفا با این سایت برخورد کردم و این شعر بسیار زیبا را ملاحضه که جانا سخن از درون ما می گویی. خداوند رحمت خود شامل ایشان و شما عزیزان نماید

م. سهرابی نوشته:

گزینشِ جنابِ حمیدرضا کاملاً نادرست است. (نمی‌فهمم چرا به‌جایِ مراجعه به اصلِ دیوان، و اگر به‌دسترس نباشد، مراجعه به شخصِ معتبرِ این زمینه، باید به نقلِ یک وبلاگ استناد کرد!؟). سخنِ درست همان است که دوستانِ عزیز بهرام طاهری، و آراس (به‌وجهِ تأیید و توضیح) آورده‌اند.
ای دوستان! خوهم که به‌نیکی دعایِ سیف

این وجهِ گونه‌ایِ زبان، که به‌گُمان‌ام –شاید!- در اشعارِ انوری هم نمونه‌هایی ازآن دیده باشم (؟)، چیزی نیست که باعثِ شگفتی، و ازآن بدتر موجبی از برایِ دست‌بردن در شعرِ شاعر باشد. باید توجّه داشته باشیم که ازین راه، یعنی ناشناختِ ریزه‌وارهایِ زبان و گونه‌هایِ آن، بسیار دست‌بردها و تغییراتِ به‌اصطلاح «شَدُرُسنا»یی در نظم و نثرِ کهنِ فارسی صورت گرفته که غالبِ قریب به اکثرِ آن، متأسّفانه از دیدِ بیشترینه‌یِ مصحّحان ما نیز (که خود اغلب دچارِ همان ناشناخت‌هایِ کهنه‌یِ کاتبان و نسخه‌پردازانِ ادوارِ پیش‌اند) پوشیده مانده است و می‌ماند.
(در این موضوع، عزیزانی را که به مقوله‌یِ نقد و تصحیحِ متون علاقه‌ای دارند، به مطالعه‌ی کتابِ بسیار ارزنده و بی‌نظیرِ استاد میرنجیب‌الله مایلِ هروی توصیه می‌کنم: “نقد و تصحیحِ متون”؛ و یا صورتِ گسترش‌یافته‌یِ آن، با عنوانِ “تاریخِ نسخه‌پردازی و تصحیحِ انتقادی نسخه‌های خطّی”.)

ناشناس نوشته:

این سروده کم مانند چنان تازه وسازگار با روزگار ما بود که نخستین با ر که آنرا در یکی از نوشته ها خواندم گمان کردم که با سراینده ای هم زمان سروکار دارم.!تا اینکه در یکی از کشور های اروپایی که فرصت و فراغتی خالی از دغدغه آب ونان دست داد.با همت عزیزانی که گنجور .را جور !کرده انداز این سروده ناب برخوردار شدم.واژه ها مانند سرب ریخته شده.وهر خواننده ایرانی راازخود بی خود میکند .مناعت طبع سیف که خواستار یاد خیر از اوست.با همین چکامه جاودانی گردیده است!سپاس دار عزیزانی که نظرات آموزنده واندیشمندانه بر این متن نوشته اند ودست مریزاد به استاد ارجمندی که سابون بی فرهنگان بر جامه ایشان هم خورده است.س.ج م.انارام روز مه شید.بهمن ماه۳۰/۱۱/۹۱ دوشنبه.

امین کیخا نوشته:

غارت مغول گذشت و هزاره ای بعد مردم ما ایستاده اند و پارسی هنوز پارسی است از مغولان نامی بر بیماریی مانده است ودگر هیچ وایران با همه مردمانش هنوز به عرفان و ادبیات و مهربانی بوم و برش می شناسیم پروردگارا ما و مردم و مملکتمان را از دشمنان دد و دژخیممان نگه دار بر روان پاکان فرغانه درود

موری نوشته:

بیت یکی مونده به آخر چفدددددددددددر زیبا بود!!!
از دوستان کسی هست که بتونه بهم بگه دیگه چه شاعری از شطرنج در شعر استفاده کرده؟ با تشکر

امین کیخا نوشته:

من تنها میدانم شطرنج از چیترنگ است و شاید نخستین شترنج ها چهارنگ ساخته میشدند ، ونیز به عربی لغت بیدق یعنی سرباز از لغت پیاده گرفته شده است که اول بیادق شده است سپس بیدق

شکوه نوشته:

موری جان ویکی گفتارد شطرنج را بخوان ابیات زیبایی راجع به شطرنج خواهی دید

خانم محمدی نوشته:

با سلام
کاش میتونستم بیت اول این غزل رو با خط خوش نوشته و به همه مدیران و سیاستمداران کشورمون بدم که جلوی چشمشون نصبش کنند

محسن نوشته:

سیف با سرودن این قصیده نه تنها نام خود را در ذهن دوست داران ادب ابدی کرد بلکه همانند درمانی که بر زخم تسکین میدهد دلها را با داروی زیبای شعر دوا میکند.هر انسانی با خواندن این شعر با سیف همدردی میکند و همراه او به خروش میاید.روحش شاد

amir نوشته:

خدمت آقای فریدون علوی عرض میکنم که کافر همه را به کیش خود پندارد

amir نوشته:

بندگان شکم که به سادگی فرصت فراغتی پیدا نمیکنند یا چشمهایشان را بر روی خوبیها کاملا بسته نباید درباره ایرانی که مهد آزادمران بوده است نظر بدهند

الهام مظفری نوشته:

مصراع اول بیت آخر در بعضی نسخ چنین آمده که به نظرم درست تر مینماید و بحثهای عزیزان هم تمام میشود. ” ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف”

الهام مظفری نوشته:

در بسیاری از نسخ مصراع اول بیت آخر چنین آمده: ” ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف” اینچنین درست تر مینماید و بحثها را نیز دربارۀ خوهم از بین خواهد برد. همچنین استفاده از اصطلاحات نرد و شطرنج ر شعر بسیاری از شاعران خصوصاً آنهایی که مدعی فضل میشدند بسیار است اما در این شعر به خاطر خوش نشستن اصطلاحات شرنج و اصالت احساس شاعر هیچگونه برداشتی مبنی بر اظهار فضل نمیشود. به ظر من این یکی از شاهکارهای ادبی با مضمون امیدواری درمقابل ستم است.

الهام مظفری نوشته:

تأسف انگیز است که در خوانش شعر دچار مشکل شویم! “خداوندان مال اعتبار” یعنی چه؟ اگه کمی به وزن و تکرار اعتبار توجه کنید متوجه ندا قرار دادن خداوندان مال میشوید. معنی بیت اول: ای ثروتمندان پندبگیرید! پندبگیرید! ای کسانی که فقط خدا را به زبان میخوانید نه با دل! عذر بخواهید! عذر بخواهید!

بابک نوشته:

سیف فرغانی از جمله شاعرانی است که متاسفانه کمتر شناخته شده. غیر از این شعر بی مانند که برای هر دوره ای از ای مملکت بوی تازگی می دهد، غزلیات عاشقانه سیف فرغانی هم به راستی بی مانند است و شاید اگر در دوره ای غیر از دوران خود می زیست بیشتر شناخته می شد چرا که همدوره بودن با سعدی باعث شده متاسفانه سیف فرغانی تا حدود زیادی در سایه بزرگی چون سعدی نادیده بماند.
سپس از گنجوریان که چنین بزرگانی را بازمیشناسانند.

محمد حسین نوشته:

شعری برای تمام دوران

hossain نوشته:

this is describe of people like feraidoon Alavi
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
In a country like roaring lions gone
your dog barks will pass

مهدی نوشته:

این شعر علیه مغول هاست
ولی امروز هم می شه ازش استفاده کرد!کسانی بدتر از مغول ها می خوان بر دنیا تسلط پیدا کنن که ظرف تنها ۳ روز ۲۱۰۰۰۰ نفر آدم رو دود کردن فرستادن هوا!
دوره اون ها هم تموم میشه و دنیا روی آرامش رو میبینه.

سپاهی لایین نوشته:

درود به همزبانان وهموطنان بزرگوارم.
رغم اشارات وعبارات دوستان، به‌نظر می‌رسد که املای درست بیت همان است که الآن می‌بینیم، یعنی؛
ای دوستان بی نیکی خو هم دعای سیف….
و معنی آن احتمالا این است که؛
ای دوستان، به خاطر خوی نیکتان، شما هم روزی درحق سیف دعایی بکنید.
و براین اساس، اگر بین «خو» و «هم» فاصله‌ی کامل گذاشته شود، مشکل حل می‌شود.

عین. قاف. نوشته:

مصرع اول بیت آخر که در ویرایش مجدد به این شکل درآمده اشکال وزنی پیدا کرده است.
اگر «خوهم» را صحیح بدانید، «ای دوستان خوهم که به نیکی دعای خیر»، و اگر خواهم را برگزینید، «ای دوستان به نیکی خواهم دعای خیر» صحیح است و جز این، وزن مصراع صحیح نخواهد بود.
وزن این شعر مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل و از اوزان پرکاربرد شعر فارسی است.

عادل مجدی نوشته:

شعر زیبا ، اهنگین و دلنشین می باشد . پیوند میان ما، افغان ها و تاجیک می بایست بدلیل اشتراک زبان پارسی بیش ازین تقویت گردد. امیدوارم از شاعران زنده یادی همچون سیف، بیدل و … که به زبان شیرین پارسی نه تنها شعر بلکه در سفته اند، از سوی محافل ادبی داخلی حمایت بیشتری مشاهده گردد.

یغما نوشته:

این شعر وصف حال هر قوم تحت ستمی است در هر بازه زمانی از تاریخ و هیچ گاه کهنه نمی شود. ” این نیز بگذرد “

ناشناس نوشته:

شاعر یوسفعلی میر شکاک این شعر را در پایان مستند فقرو فحشا می خواند

رضا نوشته:

مصرع اول بیت آخر را اینگونه بخوانیم:

ای دوستان به نیکی خو -هم دعای سیف

احمد آذرکمان نوشته:

حال و هوایِ من در روبه رو شدن با این غزل

” یه روز ”

می دونم یه روز این سکوتایِ تا نخورده خرج می شَن .
یه روز عقل ، سینه سِپَر می آد و این مراسمِ تاج گذاریِ احساس رو که هر روز تکرار می شه به هم می زنه .
شک ندارم یه روز خشم ، دوشیزگیش رو خودش با دست خودش غارت می کُنه .
تو از همین الان به اون روزی فکر کُن که فریاد بی هیچ دستاویزی از دیوار راست داره بالا می رِه.
به بِشکاف هایی فکر کُن که افتادن به جونِ خوابایی که پُرِ کوکایِ غِفلَتَن .
دور نیست اون روزی که دانایی با پوششی مامان دوز در مجلسِ رسمی نادانی قَد عَلَم می کُنه .

” نوشته ی احمد آذرکمان . بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ “

احمد آذرکمان نوشته:

” یه روز ”

می دونم یه روز این سکوتایِ تا نخورده خرج می شَن .
یه روز عقل ، سینه سِپَر می آد و این مراسمِ تاج گذاریِ احساس رو که هر روز تکرار می شه به هم می زنه .
شک ندارم یه روز خشم ، دوشیزگیش رو خودش با دست خودش غارت می کُنه .
تو از همین الان به اون روزی فکر کُن که فریاد بی هیچ دستاویزی از دیوار راست داره بالا می رِه.
به بِشکاف هایی فکر کُن که افتادن به جونِ خوابایی که پُرِ کوکایِ غِفلَتَن .
دور نیست اون روزی که دانایی با پوششی مامان دوز در مجلسِ رسمی نادانی قَد عَلَم می کُنه .

” نوشته ی احمد آذرکمان . بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ “

ناشناس نوشته:

شاعر در این بیت نیز فعل « خوهد » را به کار برده است.

چو کدخدای دگر شوی زن خوهد بودن

تو ترک خانه بکن جابدو گذار، بمیر

آرمان نوشته:

اتفاقا از جناب سیف یه شعر دیگه هم در رابطه با ایران به جا مونده که گواه میهن دوستی موکدش هست؛
.
نزد عاشق گِل این خاک نمازی نبود
که نجس کرده ی پروزی و قباد و کسری است
.
و از آنجاییکه معاصر سعدی بوده و با سعدی مکاتبه داشته شعر رو به شیراز نزد سعدی فرستاده و چند دهه بعد حافظ شعر را دیده و در جواب اینطور سروده ؛
.
قدح به شرط ادب گیر، زانکه ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد
.
منبع: گلگشت در شعر و اندیشه حافظ / امین ریاحی

رهگذر نوشته:

سلام
به نظر میاد بیت آخر همان ” خوهم” درست باشه که منظور”نیکی سرشت و درون هم” هست که کلمه دعا به این منظور نزدیک است.
خدا قوت

غلامرضا خسروی تبریزی نوشته:

سلام دوستان با نظر آقای طاهری موافقم :

محمد ابراهیم توکلی کارشک نوشته:

تضمین شعر زیبای سیف فرغانی(بخش اول)
این درد بی امان شما نیز بگذرد
این گریه نهان شما نیز بگذرد
این زخم خون چکان شما نیز بگذرد
“هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد ”

اینک به خواب رفته یا زده ای خویش را به خواب
اینک هزار حرف و سوالات بی جواب
یک موج سرکشیده ،به خود داده پیچ و تاب
“وین بوم محنت ازپی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد”

سرکش ، بلند ،همچو زمستان بی امان
فوق تصورات بشر،فوق هر گمان
در موسمی که عقل ندارد گمان آن
“باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد”

فرقی نمی کند چه روی زمینی ،چه روی بام
این عمر رفته ، گشت تبه یا شده به کام
کودک ،صغیر،پیر و جوان ،پخته یا که خام
“آب اجل که هست گلوگیر خاص وعام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ”

ای گوشمال داده به هر سرو سرفراز
شمشیرتان نشسته بر بدن کاج و سروناز
ای دستتان برای تعدی فراخ و باز
“ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد”

کس در جهان به ظلم و به جور اقتدا نکرد
عمر شهان و پادشهان هم وفا نکرد
برمردمی کسی چو شماها جفا نکرد
“چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد ”

برما ز سرد و گرم ،فراوان گذشت و رفت
زین آب وخاک رستم دستان گذشت و رفت
صدها هزار تن ز شهیدان، گذشت و رفت
“در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد”

آن کس که فخر کرد عیارش فرو نشست
در اوج بود ،ایل و تبارش فرو نشست
دیوار قلعه ،برج و حصارش فرو نشست
“آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد ”

جنگ است بین ما و شما با درفش و مشت
برقلب ما چو تیر و به چشمان ما درشت
از ما شکافت سینه واز ما شکست پشت
“بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد”

از شور و تلخ و تند بسی برجهان گذشت
صدها ستاره نیر از این کهکشان گذشت
برما چه مهربان و چه نامهربان گذشت
“زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد ”

ای نا رسیده به مقصود خویشتن
بر بادداده حرمت معبود خویشتن
گم کرده ای ستاره معهود خویشتن
“ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تاثیر اختران شما نیز بگذرد ”

اینک که جان به لب ، وَ لبِ ما به جان رسید
این خنجر از شماست که تا استخوان رسید
زین آسیا شراره به هفت آسمان رسید
“این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد”

ماییم و دردها و غم ورنج بی کسان
گیرم عقاب خرده نگیرد به کرکسان
یا رسم روزگار شود رسم ناکسان
“بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد”

با جانمان مقابلتان ما خطر کنیم
از هر چه احتیاط و مدارا حذر کنیم
بر روی تیر ، سینه خود بازتر کنیم
“بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد”

عِزِّ زمین وفخر زمان بود مدتی
همواره سَر ز مدعیان بود مدتی
مانند گل به باغ جنان بود مدتی
“در باغ دولتِ دگران بود مدتی
این گل، زِ گلستان شما نیز بگذرد “

محمد ابراهیم توکلی کارشک نوشته:

لطفا این متن را جایگزین فرمایید:
تضمین شعر زیبای سیف فرغانی(بخش اول)
این درد بی امان شما نیز بگذرد
این گریه نهان شما نیز بگذرد
این زخم خون چکان شما نیز بگذرد
“هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد ”

اینک به خواب رفته یا زده ای خویش را به خواب
اینک هزار حرف و سوالات بی جواب
یک موج سرکشیده ،به خود داده پیچ و تاب
“وین بوم محنت ازپی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد”

سرکش ، بلند ،همچو زمستان بی امان
فوق تصورات بشر،فوق هر گمان
در موسمی که عقل ندارد گمان آن
“باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد”

فرقی نمی کند چه روی زمینی ،چه روی بام
این عمر رفته ، گشت تبه یا شده به کام
کودک ،صغیر،پیر و جوان ،پخته یا که خام
“آب اجل که هست گلوگیر خاص وعام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ”

ای گوشمال داده به هر سرو سرفراز
شمشیرتان نشسته بر بدن کاج و سروناز
ای دستتان برای تعدی فراخ و باز
“ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد”

کس در جهان به ظلم و به جور اقتدا نکرد
عمر شهان و پادشهان هم وفا نکرد
برمردمی کسی چو شماها جفا نکرد
“چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد ”

برما ز سرد و گرم ،فراوان گذشت و رفت
زین آب وخاک رستم دستان گذشت و رفت
صدها هزار تن ز شهیدان، گذشت و رفت
“در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد”

آن کس که فخر کرد عیارش فرو نشست
در اوج بود ،ایل و تبارش فرو نشست
دیوار قلعه ،برج و حصارش فرو نشست
“آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد ”

جنگ است بین ما و شما با درفش و مشت
برقلب ما چو تیر و به چشمان ما درشت
از ما شکافت سینه واز ما شکست پشت
“بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد”

از شور و تلخ و تند بسی برجهان گذشت
صدها ستاره نیر از این کهکشان گذشت
برما چه مهربان و چه نامهربان گذشت
“زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد ”

ای نا رسیده به مقصود خویشتن
بر بادداده حرمت معبود خویشتن
گم کرده ای ستاره معهود خویشتن
“ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد ”

اینک که جان به لب ، وَ لبِ ما به جان رسید
این خنجر از شماست که تا استخوان رسید
زین آسیا شراره به هفت آسمان رسید
“این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد”

ماییم و دردها و غم ورنج بی کسان
گیرم عقاب خرده نگیرد به کرکسان
یا رسم روزگار شود رسم ناکسان
“بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد”

با جانمان مقابلتان ما خطر کنیم
از هر چه احتیاط و مدارا حذر کنیم
بر روی تیر ، سینه خود بازتر کنیم
“بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد”

عِزِّ زمین وفخر زمان بود مدتی
همواره سَر ز مدعیان بود مدتی
مانند گل به باغ جنان بود مدتی
“در باغ دولتِ دگران بود مدتی این گل، زِ گلستان شما نیز بگذرد “

محمد ابراهیم توکلی کارشک — مرداد ۲۶, ۱۳۹۵

محمد ابراهیم توکلی کارشک نوشته:

سلام عذرخواهم
امکان ویرایش بسیار کم است
لطفا در صورت امکان محبت فرمایید به احترام مرحوم سیف فرغانی شعر مرا اصلاح بفرمایید:
بین مصرع های شعر اصلی مقداری فاصله بگذارید
بین بیت و تضمین آن با بیت بعدی فاصله بگذارید
بسیار سپاسگزارم

وحید نوشته:

من عاشق این شعر هستم. مخصوصا این بیتش :
آنکس که اسب داشت، غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد.

سجاد نوشته:

آره وحید جان این بیت این شعر رو در خاطر ادم ماندگار میکنه
غرش شیران ذهنم رو به سمت هخامنشیان میبره
و به سمت تمام کسانی در در طول تارخ کشورمون جون دادن تا ما از داشتن هویت ایرانی احساس افتخار کنیم

محمد نوشته:

سلام دوستان.
به نظر شما اگر خوهم را نه به معنی خواستن بلکه به معنی خلق و خوی بگیریم یعنی بگوییم منظورش نیکی خوی بوده اشتباه است.
ممنون میشم منو راهنمایی کنید.

بابک فرهت نوشته:

شعر بسیار زیبایی است

کلی نوشته:

تقدیم به تمام ظالمان تاریخ از شیخ و ملا و مفتی تا جهانخواران غربی امروز و آینده
این عوعو سگان شما نیز بگذرد.

Muhammad نوشته:

قسمت هایی از این شعر رو اقای حامد زمانی به ریتم و آهنگ در اوردن،اسم آهنگشون هست’بگذرد’

کانال رسمی گنجور در تلگرام