گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

ای صبا قصهٔ عشاق بر یار بگو

خبری از من دلداده به دلدار بگو

از رسانیدن پیغام رهی عار مدار

به گلستان چو درآیی سخن خار بگو

چون به حضرت رسی امسال، بدان راحت جان

آنچه از رنج رسیدست به من پار، بگو

ور به قانون ادب بر در او ره یابی

با شفا یک دو سخن از من بیمار بگو

خبر آدم سرگشته به رضوان برسان

قصهٔ بلبل شوریده به گلزار بگو

چون بدان خسرو شیرین ملاحت برسی

بیتکی چندش ازین مخزن اسرار بگو

غزلی کز من گوینده سماعت باشد

به اصولی که در آن طبع کند کار بگو

ور بپرسد که به رویم نگرانی دارد

شعف بنده بدان طلعت و دیدار بگو

خادمانی که در آن پردهٔ عزت باشند

در اگر بر تو ببندند ز دیوار بگو

ور بدانی که دوم بار نیابی فرصت

وقت اگر دست دهد جمله به یک بار بگو

کای ازو روی نهان کرده چو اصحاب الکهف!

او سگ تست مرانش ز در غار بگو

سیف فرغانی بی روی تو تا کی گوید

ای صبا قصهٔ عشاق بر یار بگو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام