گنجور

غزل شمارهٔ ۷

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها
 

ای سعادت ز پی زینت و زیبایی را

بافته بر قد تو کسوت رعنایی را

عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دل

شوق از خانه به در کرد شکیبایی را

گر ببینم رخ چون شمع تو ای جان بیم است

کب چشمم بکشد آتش بینایی را

ذره‌ها گر همه خورشید شود بی‌رویت

نبود روز شب عاشق سودایی را

من شوریده سر کوی تو را ترک کنم

گر مگس ترک کند صحبت حلوایی را

در دهان طمعم چون ترشی کند کند

لب شیرین تو دندان شکر خایی را

دهن تنگ تو چون ذرهٔ در سایه نهان

نفی کرده‌است ز خود تهمت پیدایی را

صبر با غمزهٔ غارت‌گرت افگند سپر

دفع شمشیر کند لشکر یغمایی را

هوس نرگس شیر افگن تو در کویت

با سگان انس دهد آهوی صحرایی را

بهر تو گوهر دین ترک همی باید کرد

ز آنکه تو خاک شماری زر دنیایی را

سعدی ار شعر من و حسن تو دیدی گفتی

غایت این است جمال و سخن‌آرایی را

سیف فرغانی چون شمع خیالش با تست

چه غم ار روز نباشد شب تنهایی را

مرد نادان ز غم آسوده بود چون کودک

خیز و چون تخته بشو دفتر دانایی را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر