گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۵

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

دل در غم چون تو بی‌وفایی

در بستم و می‌کشم جفایی

عمرت خوانم از آنکه با کس

چون عمر نمی‌کنی وفایی

هر روز به هر کسیت میلی

هر لحظه به دیگریت رایی

گر نیست دل تو راست با ما

می‌زن به دروغ مرحبایی

گم گشت و نشان همی نیابم

مسکین دل خویش را به جایی

در کوی خود ار ببینی او را

از ما برسان بدو دعایی

در دل غم غیر تست ای دوست

در خانهٔ کعبه بوریایی

ای مرهم انده تو کرده

درد دل ریش را دوایی

وی مصقلهٔ غم تو داده

آیینهٔ روح را صفایی

گر سود کند زیان ندارد

در کوی تو گه گهی گدایی

سیف از غم عشق تو سپر کرد

گر تیغ برو کشد قضایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام