گنجور

 
سنایی

خود تو کاهل نشینی ای غافل

ناپسندست غفلت از عاقل

خیز و خود را بساز تدبیری

بر جهان زن چهار تکبیری

در میان آی چست چون مردان

صفت و صورتت یکی گردان

زآنکه باشد شعار ناپاکی

از درون خبث‌، و زبرون پاکی

تا درون و برون نیارایی

حضرت قدس را کجا شایی‌؟

تا ز آلودگی نگردی پاک

نگذری از بسیط خطهٔ خاک

خویشتن پاک کن زچرک هوا

تا نهی پای در مقام رضا

تا به‌کی تو چنین بخواهی زیست

می‌ندانی که در قفای توچیست‌؟

راست بشنو که در جهان جهان

از اجل کس نیافته‌ست امان

تو چه گویی ابد نخواهی ماند؟

نامهٔ مرگ برنخواهی خواند ؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]