گنجور

 
سنایی

از ثَری تا به اوج چرخ اثیر

همه میرنده‌اند دون و امیر

چه حدیث است میر هم میرد

زانکه جسمست مرگ بپذیرد

چکنی سرگذشت طرّاری

سرگذشت اجل شنو باری

تا بگوید چگونه سازم چاه

تا بگوید چگونه سوزم شاه

تا بگوید به غافل و کر و کور

به که دادم ز که استدم زر و زور

تا بگوید که گردنان را من

چون شکستم به سروری گردن

تا بگوید چه تاختم بر تخت

تا بگوید چه باختم با بخت

بخت خود از چه‌سان نگون کردم

تخت این از که پُر ز خون کردم

چه نخ و بیخها بکندم من

چه شخ و شاخها فکندم من

نفس این را نکال چون کردم

بدر آنرا هلال چون کردم

خسروان را چگونه کردم مست

قصر شاهان چگونه کردم پست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]