گنجور

اندر مذمّت دنیا و برحذر بودن از آن فرماید

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
 

در جهانی چه بایدت بودن

که به پنگان توانش پیمودن

چیست دنیا سرای آفت و شر

چون کلیدان زاولی به دو در

هست چون مار گرزه دولت دهر

نرم و رنگین و از درون پر زهر

طفل چون زهر مار کم داند

نقش او را تتی تتی خواند

همه اندرز من به تو این است

که تو طفلی و خانه رنگین است

در غرورش توانگر و درویش

شاد همچون خیال گنج اندیش

تو که در بند او گرفتاری

می‌کش از بهر او چنین خواری

تو به امیّد فخر و روزبهی

از همه ناکسان دهر کِهی

نیست با وی وفا و معنی یار

دیده و آزموده‌ای بسیار

جهل خس را پیامبری ندهد

آز کس را توانگری ندهد

آز چون آتشست و تن چو حطب

ز آتش و نی موافقت مطلب

آز چون آتش است تن هیزم

آب و آتش به هم چه آمیزم

آز بسیار خوار و مستحلست

پادشا صورت و گدای دلست

چون سرابیست آز تشنه فریب

همچو سیلیست آز رخ بنشیب

خوردنش را چو کرد تشنه بسیچ

چون بدو در رسد نباشد هیچ

هست چون معدهٔ معاویه آز

که به خاک از تو دست دارد باز

آتشی را که دیو جنباند

ایزدش جز به خاک ننشاند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام