گنجور

 
سنایی

در طمع زین سگان مزبله پوی

ای کم از گربه دست و روی بشوی

گربه هم روی شوی و هم دزدست

لاجرم زان سرای بی‌مزدست

موش را موی هست چون سنجاب

لیک پاکی نیاید از دریاب

نپذیرد دباغت ار چه نکوست

نشود پاک همچو دیگر پوست

نای و چنگی که گربکان دارند

موش را خود به رقص نگذارند

بی‌رسن دزد خانه‌کن باشد

مور هم دزد و هم رسن باشد

تا تن تست چون دلِ کفتار

لت و لوتش یکیست در گفتار

مانده در پیش این و آن به فسوس

خایه کن نه و خانه کن چو خروس

چون به شهر آن کسان که خرسندند

کمر از بهر خواجگی بندند

تو نصیحت مدار خوار که غمر

کرد ضایع به طمع عمّان عمر

هان قناعت گزین که طامع دون

در دو گیتی است با عذاب الهون

طالع آنکه دین به حرص فروخت

در وبالش به احتراق بسوخت

دست بردی نیافت از پی بند

پای حرص تو از قناعت بند

گر بهی خود روانت نهراسد

ور بدی زاهدت بنشناسد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]