گنجور

 
سنایی

مرد دینی شراب تا چکند

بط چینی سراب تا چکند

چیست حاصل سوی شراب شدن

اوّلش شرّ و آخرش آب شدن

کرده‌ای تو به خاک کوی گرو

نرخ عمرش چو باد خویش دو جو

تو بدان آب دل مگردان خوش

کو از آن آب رفت در آتش

همچو فرعون شوم گردن کش

کز ره آب رفت در آتش

وآتشی کان بودت لونالون

تکیه بر آب روی چون فرعون

گرچه بر روی قلزم از رشتی

بر سر بحر می‌رود کشتی

مثل خمر خوارهٔ پیوست

نزد عاقل کزین میانه بجَست

هست چون حقّه‌باز بی‌آزار

کرده هنگامه بر سرِ بازار

در دل از سرِّ او سروری نه

هرچه او داد جز غروری نه

چون کند عربده ولی شکنست

ور سخاوت کند دروغ زنست

مست کو را دو خوش سخن باشد

نور صبح دروغ‌زن باشد

مست چون صبح کاذبست به فعل

روز و شب همچو جاذبست به فعل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]