گنجور

اندر صفت پرورش دل گوید

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
 

دل قوی کند ز زحمت و بیم

جز شراب مفرّح تسلیم

ایمن آنگه شوی ز محنت و تاب

که خوری شربتی ز بادهٔ ناب

تا نخوردی شراب دین مستی

چون بخوردی ز هر بلا رستی

وان مفرّح که اولیا سازند

در شفاخانهٔ رضا سازند

خورِ اینجا گِلست ازو برگرد

کانکه گِل خورد روش باشد زرد

تا بدینجا ز گِل نپرهیزی

کی ز گل سرخ‌روی برخیزی

مرد گِل‌خواره را چو یاد دهد

آخرالامر جان به باد دهد

نان و جامهٔ سپید این منزل

نفزاید مگر سیاهی دل

دل کند سخت جامهٔ نرمت

خورش خوش برد ز سر شرمت

تو مشو غرّه بر نکویی پوست

که خَلق‌پوش مرد خُلق نکوست

ناخوشی خوب و نغز و زیبا نیست

خوی خوش با کلاه و دیبا نیست

نفس حسی به خوردن ارزانیست

غذی جان ز خوان بی‌نانیست

غافلان فربه از بطر زانند

که غم جان و جامه کم دانند

هر دلی را که غم بُوَد مسکون

نه دلست آنکه هست خانهٔ خون

مرد نبود که گرد خود پوید

مرد راه نجات خود جوید

تا کی از کنج خانه بیرون آی

از چنین خانه‌ای سوی صحرا

من غلام گزیده مردانم

باد دایم فدایشان جانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام