گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۹

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سر بر خط عاشقی نهادیم

در محنت و رنج اوفتادیم

تن را به بلا و غم سپردیم

دل را به امید عشق دادیم

غمخواره شدیم در ره عشق

وز خوردن غم همیشه شادیم

قصه چکنم که در ره عشق

با محنت و غم جنابه زادیم

در حضرت عشق خوبرویان

بر تارک سر بایستادیم

بی درد چو بد سنایی از عشق

از جستن این حدیث بادیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام