آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش
از ضربت آن زخم دل نازک من ریش
آنجا که بود انجمن لشگر خوبان
نام تو بود اول و پای تو بود پیش
بنگر که همی با من و با تو چکند چرخ
بر هر دو همی چون شمرد مکر و فن خویش
هر شب که کند عشق شکیبایی من کم
هم در گذرد خوبی و زیبایی تو بیش
ای روی تو قارون شده از حسن و ملاحت
از هجر تو قارونم و از وصل تو درویش
خود چون بود آخر به غم هجر گرفتار
آن کس که به اول نبود عافیت اندیش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و وضعیت دلbroken شاعر از جدایی و وصال معشوقش است. شاعر از زخمهای ناشی از عشق میگوید و بیان میکند که نام معشوقش در جمع زیبایان همیشه بر سر زبانهاست. او به مواجههٔ شبانهاش با کمبود عشق اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوقش نسبت به تلخی جداییاش همواره بیشتر است. در نهایت، شاعر به تضاد بین ثروت و فقر در عشق اشاره دارد و میگوید که در غم جدایی، به حال فقیر گرفتار است، در حالی که در وصال او احساس ثروت و خوشبختی دارد.
هوش مصنوعی: زلفهای پیچیده و دلفریبت مانند کژدمی بر دلم نیش زدند و از آن زخم، دل لطیف و آسیبپذیرم ریشریش شده است.
هوش مصنوعی: در آن مکان که اجتماع زیباییها بود، نام تو در آغاز و قدم تو در جلو قرار داشت.
هوش مصنوعی: به تماشای زندگی نشستهایم و میبینیم که زمان چگونه با ما رفتار میکند. زندگی همچون چرخش گردونهای است که به هر دو سوی ما مینگرد و به نحوی ما را درگیر ترفندها و حیلههای خود میسازد.
هوش مصنوعی: هر شبی که عشق من را آزمایش کند و صبر و تحملم را کم کند، باز هم در این شبها زیبایی و خوبی تو بیشتر از قبل میگذرد.
هوش مصنوعی: ای چهرهات مانند قارون (شخصیت ثروتمند و زیبا) زیبایی و جذابیت دارد، اما هنگامی که از تو دور هستم، به مانند قارون که در فقر است، بینیاز و درویش میشوم.
هوش مصنوعی: آن کسی که در ابتدا به فکر آرامش و خوشی نبود، چگونه در پایان میتواند از غم دوری و جدایی در امان باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
وز ضربت آن نیش دل نازک من ریش
آنجا که بود انجمن لشکر خوبان
نام تو بود اول ناز تو بیش
چون من شود آخر به غم عشق گرفتار
[...]
گه گه نظری باز مدار از من درویش
چون منعم بخشنده به در یوزه درویش
ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود
مشمار که تا روز اجل به شود این ریش
حسن تو فزون باد و جفای تو فزون تر
[...]
ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش
انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیر
زان پس که برآورد به دست خودم از کیش
ای بسته به قصد من درویش میان را
[...]
آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
خون گشت به آزردن او جان و دل ریش
ای دل تو غم اشک روان خور نه غم جان
از آمدنی فکر کن از رقته میندیش
خواهم که ز کیش تو شوم کشته به تیری
[...]
تا شد سپر بلایش دل درویش
هر لحظه رسد زخم دگر برجگر ریش
پیوسته بشمشیر جفا یار ستمکار
بی رحم زند بردل بیچاره من ریش
گویی که رسد بر دل و جان مرهم تازه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.