تا شد سپر بلایش دل درویش
هر لحظه رسد زخم دگر برجگر ریش
پیوسته بشمشیر جفا یار ستمکار
بی رحم زند بردل بیچاره من ریش
گویی که رسد بر دل و جان مرهم تازه
هر تیر که بر سینه من آید از آن کیش
با ما مگرش مهر و وفا هست ز یادت
چون جور و جفایش بمن آید ز همه بیش
بنگر که چه سانست نکو خواهی نادان
از عقل دهد توبه مرا عقل بداندیش
زین بادیه هرگز نبرد راه بمنزل
هر کس که نهد پای درین ره بسر خویش
خواهی که اسیری بودت بار بوصلش
از خود گذر و مرد صفت نه قدمی پیش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و رنج عاشق است که از ظلم و ستم محبوب خود میکشد. عاشق هر لحظه زخمهای جدیدی بر دلش میخورد و با هر تیر اشاره به جفای یار، دردش بیشتر میشود. او به یاد میآورد که هیچ مهر و وفایی از محبوبش نمیبیند و تنها جور را از او تجربه میکند. شاعر به بیعقلی و نادانی انسانها اشاره میکند که در این راه صعب و پرخطر قدم میزنند. در نهایت، او توصیه میکند که اگر کسی میخواهد به وصال محبوب برسد، باید از خود بگذرد و با صفت مردانگی پیش برود.
هوش مصنوعی: وقتی در مقابل محبت و عاشقی کسی قرار میگیریم، مانند درویش که سپر بلای محبوبش شده، هر لحظه دچار زخمی تازه بر دل خود میشویم.
هوش مصنوعی: همواره با شمشیر بیرحمی و ظلم یار ستمکار به دل بیچاره من آسیب میزند و زخم میکند.
هوش مصنوعی: احساس میکنم که هر زخم جدیدی که روی سینهام مینشیند، مانند دارویی تازه برای دل و جانم عمل میکند.
هوش مصنوعی: با ما دیگر رابطهای از عشق و وفا وجود ندارد، زیرا یادم میآید که چقدر ظلم و بیوفایی از او به من رسیده است.
هوش مصنوعی: نگاه کن که چگونه نیکوکاران بر افراد نادان تأثیر میگذارند. نادانی که از عقل و درک بیبهره است، به خاطر اشتباهاتش توبه میکند و این خود عقل و تفکر درست را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در این مسیر هرگز کسی به خانهاش نمیرسد که قدم در این راه بگذارد، مگر آنکه به سرنوشت خود توجه کند و در آن اندیشه کند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که آزاد باشی و به او برسید، باید از خودت بگذری و مانند یک مرد، از هیچ قدمی دریغ نکنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
وز ضربت آن نیش دل نازک من ریش
آنجا که بود انجمن لشکر خوبان
نام تو بود اول ناز تو بیش
چون من شود آخر به غم عشق گرفتار
[...]
آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش
از ضربت آن زخم دل نازک من ریش
آنجا که بود انجمن لشگر خوبان
نام تو بود اول و پای تو بود پیش
بنگر که همی با من و با تو چکند چرخ
[...]
گه گه نظری باز مدار از من درویش
چون منعم بخشنده به در یوزه درویش
ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود
مشمار که تا روز اجل به شود این ریش
حسن تو فزون باد و جفای تو فزون تر
[...]
ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش
انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیر
زان پس که برآورد به دست خودم از کیش
ای بسته به قصد من درویش میان را
[...]
آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
خون گشت به آزردن او جان و دل ریش
ای دل تو غم اشک روان خور نه غم جان
از آمدنی فکر کن از رقته میندیش
خواهم که ز کیش تو شوم کشته به تیری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.