گنجور

غزل شمارهٔ ۹۳

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست

رسته باد از غم، دلی کز بند عشقش، رسته نیست

گر دوایی نیست ما را، گو به دردی ده مدد

ما به خار خشک می‌سازیم، اگر گلدسته نیست

آب خوبی و لطافت، تا به جویش می‌رود

دفتر حسن فلک را یک ورق، ناشسته نیست

شکل ماه نو، خم ابروی او را، راستی

نیک می‌ماند، دریغا ماه نو پیوسته نیست

گردن شیران، به رو به بازی آرد، در کمند

طره‌اش کز بند و قیدش، هیچ صیدی، خسته نیست

مشک را سودای زلفش، خون به جوش آورده است

بی سبب خون جگر، در ناف آهو بسته نیست

راستی از سر و قدش، طرفه‌تر در چشم من

هیچ شمشادی، به طرف جویباری رسته نیست

زهره در چنگ، این غزل از قول سلمان می‌زند

خسته باد آن دل که از تیر جفایش خسته نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

:) نوشته:

سلام!بیت آخر مصرع ۲تیر بلایش نیست؟

پاسخ: با تشکر، «بلاتیش» ثبت شده بود که احتمالاً غلط تایپی و اصل آن «بلایش» بوده مطابق پیشنهاد شما، اما از آنجا که این غزل ردالمطلع دارد، مصرع آخر باید مطابق مصرع اول بیت اول باشد، فعلاً «جفایش» جایگزین کردیم تا دوستانی که دسترسی به نسخ چاپی دارند درستش را اطلاع دهند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام