گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است

ز عکس روی تو، آتش فتاده در جام است

مرا که چشم تو بخت است و بخت، در خواب است

مرا که زلف تو، شام است و صبح، در شام است

دلم به مجلس عشقت، همیشه بر صدر است

زبان به ذکر دهانت، مدام در کار است

طریق مصطبه، بر کعبه راجح، است مرا

که این، به رغبت جان است و آن، به الزام است

درون صافی از اهل صلاح و زهد، مجوی

که این نشانه رندان دردی آشام، است

مکن ملامت رندان، دگر به بدنامی

که هرچه پیش تو ننگ است، نزد ما، نام، است

دلا تو طایر قدسی، درین خرابه مگر

که نیست دانه و هرجا که می‌روی، دام است

محل حادثه است، این جهان، درو آرام

مکن که مکمن ضغیم، نه جای آرام است

اگر چه آخر روز است و راه منزل، دور

هنوز اگر قدمی می‌نهی، به هنگام است

برفت قافله عمر و می‌پزی، هوسی

که رهروی و درین وقت، این هوس، خام است

رسید شام اجل، بر در سرای امل

ولی چه سود سلمان هنوز، بر بام، است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje dowome beide sewom(modam)bajad bashad
mesraje awale beide panjom(majoi)1
mesraje awale veide nohom(akhere ros)2

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام