گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۹

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جز باد همدمی نه که با او زنم دمی

جز باده مونسی نه که از دل برد غمی

جز دیده کو به خون رخ ما سرخ می‌کند

در کار ما نکرد کس از مردمی، دمی

خوردم هزار زخم ز هر کس به هیچ یک

رحمی نکرد بر من مسکین به هر مرهمی

دریای عشق در دل ما جوش می‌زند

ز آنجا سحاب دیده ما می‌کشد نمی

سرمست عشق را ز دو عالم فراغت است

زیرا که دارد او به سر خویش عالمی

زان پیش روی بر در او داشتم که داشت

روی زمین غباری و پشت فلک خمی

سلمان مگوی را ز دل الا به خود که نیست

در زیر پرده فلک امروز مرحمی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید مزروعیان نوشته:

دربیت سوم کلمه”هر”اضافیست واشکال وزنی پیش می آورد.همچنین در بیت تخلص “مرحمی”اشتباه است وباید “محرمی”نوشته شود

کانال رسمی گنجور در تلگرام