گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در سرم زلف تو، سودا انداخت

کار من زلف تو در پا انداخت

ماند یک قطره خون، از دل ما

دیده، آن نیز به دریا انداخت

تن بی جان مرا، در پی خویش

سایه وار، آن قد و بالا انداخت

آهو از باد، چو بوی تو شنید

نافه مشک، به صحرا انداخت

وعده‌ای داد، به امروز، مرا

باز امروز، به فردا انداخت

عالمی بود، شکار غم دوست

از میان همه، ما را انداخت

بوی آن باده مرا از مسجد

به در دیر مسیحا، انداخت

پیر ما، شارع مسجد، بگذاشت

راه، بر کوچه ترسا، انداخت

عمر در میکده، سلمان گم کرد

یافت، ز آنجا و هم آنجا انداخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide tschharom(ahu asbad)1

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام