گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۲

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می‌کنم

سرو قدت را دعای جان درازی می‌کنم

در رسنهای دو زلف کافرت پیچیده‌ام

غازیم غازی، به جان خویش بازی می‌کنم

کمترینت بنده‌ام کت عاقبت محمود باد

سالها شد تا بدین درگه ایازی می‌کنم

خاک پایت شد سر من بر سر من می‌گذر

تا چو گرد از رهگذارت سرفرازی می‌کنم

رفتن این راه دشوارست و این ره رفتی است

دیگران رفتند و من هم کارسازی می‌کنم

جان قلبم لایق بازار سودای تو نیست

لاجرم در بوته دل جان گدازی می‌کنم

صد رهم راندی و می‌گردم به گردت چون مگس

باز خوان یک نوبتم تا شاهبازی می‌کنم

غمزه‌ات می‌ریخت خونم گفتمش از چیست؟ گفت:

بر تو رحم آمد مرا مسکین نوازی می‌کنم

گفتمش ناز و عتابت چیست؟ با اهل نظر

گفت: سلمان این ز فرط بی‌نیازی می‌کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide hashtom(goftamash as tschist)1

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

mareshtani نوشته:

ghamsa ash merekhtkhunam goftamash

کانال رسمی گنجور در تلگرام