گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از لب لعل توام، کار به کام است، امشب

دولتم بنده و اقبالم، غلام است، امشب

آسمان گو بنشان، مشعله ماه تمام

که زمین را مه روی تو، تمام است، امشب

باده در دین من امروز، حلال است، حلال

خواب، در چشم من ای بخت، حرام است، امشب

برو ای قافله صبح! مزن دم کانجا

آفتابی است که در پرده شام است، امشب

شمع بین، سوخته آتش و او مرده شمع

گوییا عاشق ازین هردو، کدام است امشب

اثر عکس لب توست، درون می‌ ناب

که صفایی عجب، اندر دل جام است، امشب

من هوای حرم کعبه ندارم، که مرا

عرفات سر کوی تو مقام است، امشب

حاشدت را که چو عودست بر آتش، سلمان

گو همی سوز، که سودای تو خام است امشب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شاهین خراسانی نوشته:

دولتم بنده و اقبال، غلام است، امشب

مهرنوش نوشته:

“حاشدت” چیه در بیت آخر؟!

رسته نوشته:

بیت آخر

غلط : حاشد
درست : حاسد

کانال رسمی گنجور در تلگرام