گرچه در عهد تو عاشق به جفا میمیرد
لله الحمد که بر عهد وفا میمیرد
هر که میرد به حقیقت بود آن کشته دوست
سخن است اینکه به شمشیر قضا میمیرد
هر که در راه تو شد کشته نباشد مرده
زنده آنست که در کوی شما میمیرد
مرغ در دام تو از روی هوا میافتد
شمع بر بوی تو در پای صبا میمیرد
مرده بودم، ز می جام تو من زنده شدم
وانکه زین جام دمی خورد چرا میمیرد؟
ای گل تازه برین بلبل نالنده خویش
رحم کن رحم، که بیبرگ و نوا میمیرد!
دل من طره طرار تو را میخواهد
جان من غمزه بیمار تو را میمیرد
میشوم زنده من از درد تو ای دوست دوا
به کسی بخش که از بهر دوا میمیرد!
میکند راه خرد در شب سودای تو گم
که چراغ خرد از باد هوا میمیرد
به سر کوی غمت خاک دوایند مرا
نفس بیچاره چه داند که چرا میمیرد؟
نفسی ماند ز سلمان، مکنیدش درمان!
همچنینش بگذارید که تا میمیرد!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفا و همچنین درد و رنجی است که عشق به همراه دارد. شاعر بیان میکند که اگرچه در زمانهی عشق، عاشق به خاطر جفا و ناامیدی میمیرد، اما در عوض کسانی که به عشق وفا دارند، زنده هستند و عشقشان ادامه دارد. عشق به دوست و فراق او به گونهای است که حتی در مرگ نیز زندگی معنا پیدا میکند. شاعر همچنین به انتظار و longing (آرزو) خود از معشوق اشاره میکند و از درد و رنجی که به خاطر محبت به او متحمل شده، سخن میگوید. در نهایت، مرگ در عشق را نه پایان، بلکه مرحلهای از زندگی عاشقانه میداند.
هوش مصنوعی: هرچند که در زمان تو، عاشق به خاطر بیوفایی میمیرد، اما شکر خدا که بر سر عهد و وفا از دنیا میرود.
هوش مصنوعی: هر کسی که بمیرد در واقع به حقیقت جان خود را به دوست میدهد؛ این که کسی در اثر سرنوشت و قضا بمیرد، تنها یک سخن است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در راه عشق و ارادت به تو جان بدهد، واقعاً مرده محسوب نمیشود. زنده آن کسی است که در سرزمین عشق و محبت تو جان خود را فدای تو میکند.
هوش مصنوعی: پرندهای که در دام تو گرفتار میشود، به خاطر نادانی و بیخبر بودنش سقوط میکند. شمعی که در نزدیکی تو قرار دارد، به خاطر بوی دلانگیزت در برابر وزش نسیم جان میدهد.
هوش مصنوعی: در روزگار مردگیام، با نوشیدن می از جام تو به زندگی بازگشتم. حالا کسی که از این جام فقط دمی مینوشد، چرا باید بمیرد؟
هوش مصنوعی: ای گل! به ناله و زاری این بلبل تازه گوش کن و به او رحم کن، زیرا اگر تو به او کمک نکنی، بیبرگ و بیصدا خواهد مرد!
هوش مصنوعی: دل من به زیبایی و موهای تو علاقهمند است و جانم به خاطر نگاه فریبندهات، بیمار و در حال مرگ است.
هوش مصنوعی: من به خاطر درد تو به زندگی باز میگردم، ای دوست! دارو را به کسی بده که به خاطر نیاز به آن، در حال مردن است!
هوش مصنوعی: در دل شب، وقتی که به یاد تو هستم، عقل و خرد گم میشود و نمیتواند راه خود را پیدا کند، زیرا نور عقل در دنیای بیثبات و ناپایدار زندگی، مانند شعلهای که از وزش باد خاموش میشود، ناپایدار است.
هوش مصنوعی: در کنار خیابان غم تو، خاک همیشه آماده است که به من کمک کند. اما نفس درمانده و بیچارهام نمیداند که چرا در حال مرگ است.
هوش مصنوعی: به خاطر سلمان، مگذارید روحش رنج بکشد! بهتر است او را همینطور رها کنید تا به مرگ نزدیک شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.