گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز کویش نسیم صبا بوی برد

به بویش دلم پی بدان کوی برد

دل از چنبر زلف او چون جهد؟

که باد سحر جان به یک سوی ‌برد

خیال کنارش بسی داشتند

ز هی پیرهن کز میان گوی برد!

به پشتی رویش قوی گشت زلف

دل عالمی را از آن روی برد

سهی سرو من تاز چشمم برفت

به یکبارگی آبم از جوی برد

که راز پریشان ما فاش کرد؟

که چون زلف او باد هر سوی برد

مگر زلف او گفت در گوش او

صبا در گذر بود از آن بوی برد

دلی داشت سلمان، شد آن نیز گم

چرا گم شد آن لعل دلجوی برد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام