گنجور

 
سلیم تهرانی

از برای رونق وحدت به کثرت جای ماست

عالم صورت به معنی جامهٔ دیبای ماست

از حریم قرب، عمری شد که دور افتاده‌ایم

هر کجا در بزم او خالی ست، آنجا جای ماست

در تلاش مدعا، گر برنخیزد دور نیست

خواب همچون دست مخمل باف، کار پای ماست

این که می خندند [و] می گویند مستان در چمن

جای می خالی ست، مطلب ساغر و مینای ماست

از گرانباری حسرت بس که سنگین می رود

در ره او کوه پنداری به پشت پای ماست

عشق را بی چشم گریان، رتبه ای نبود سلیم

آب چون گوهر فروشان رونق کالای ماست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

ساقی سرمست رندان میر بی همتای ماست

گوشهٔ میخانهٔ او جنت المأوای ماست

ما درین دریای بی پایان خوشی افتاده ایم

آبروی عالمی ای یار از دریای ماست

چشم ما روشن به نور روی او باشد مدام

[...]

واعظ قزوینی

خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟

رزق ما سرگشتگان چون گردباد از پای ماست

باغ زندانست، تا چون غنچه در بند خودیم

هر کجا بیرون رویم از خویشتن، صحرای ماست

رنگ خجلت بر رخ ما ز انفعال سائلان

[...]

جویای تبریزی

بسکه رنگین جلوه از لخت دل شیدای ماست

آه ما طاووس هند تیره بختیهای ماست

بر فراز عرش جوش بی نیازی می زنیم

آسمان درد ته مینای استغنای ماست

اول دیوانگی فکر شهنشاهی بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه