گنجور

 
سلیم تهرانی

لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری

به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری

فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان دارد

که آن آهوی وحشی با همه رام است پنداری

عجب جمعیتی اهل هوس در محفلت دارند

ازین تردامنان، بزم تو حمام است پنداری

کلام پخته ای هم در تلاش وصل می باید

همین سرمایه ی آن نقره ی خام است پنداری

ز تابوت آن سوار اسب چوبین کیست حیرانم

که می تازد به سوی گور، بهرام است پنداری

سلیم از بلبلان خوش‌نوا خالی‌ست باغ امروز

دگر در خانهٔ صیاد ما دام است پنداری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری

زمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری

ز تیغش تا جدا شد زخم در خمیازه می افتد

دم شمشیر سیرابش لب جام است پنداری

درین وادی به آهو چشمی افتاده است کار من

[...]

قدسی مشهدی

به نومیدی خوشم، ناکامی‌ام کام است پنداری

دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری

شراب ناامیدی خوش گوارا شد مزاجم را

حریفان را می وصل تو در جام است پنداری

میان روز و شب، بی دوستان فرقی نمی‌بینم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه