لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری
به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری
فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان دارد
که آن آهوی وحشی با همه رام است پنداری
عجب جمعیتی اهل هوس در محفلت دارند
ازین تردامنان، بزم تو حمام است پنداری
کلام پخته ای هم در تلاش وصل می باید
همین سرمایه ی آن نقره ی خام است پنداری
ز تابوت آن سوار اسب چوبین کیست حیرانم
که می تازد به سوی گور، بهرام است پنداری
سلیم از بلبلان خوشنوا خالیست باغ امروز
دگر در خانهٔ صیاد ما دام است پنداری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای محبوبش میپردازد. او لبان محبوب را به جام می تشبیه میکند و زلفهای او را به حلقههای گل. نگاه فریبندهٔ محبوب به هر کسی شور و شوقی دارد، که آن را با آهوی وحشی مقایسه میکند. شاعر به جمعیت اهل هوس در مجلس محبوب اشاره میکند و میگوید که این جمعیت، تردامنان را به حمام تعبیر میکند. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که برای وصالی پخته و جدی باید تلاش کرد و این وصال را به نقرهای خام تشبیه میکند. در ادامه به سوارکاری اشاره میکند که به سوی قبر بهرام میتازد و در آخر، از فقدان بلبلان خوشنوای باغ شکایت میکند و میگوید که در خانهٔ صیاد، دامهایی برای شکار وجود دارد.
هوش مصنوعی: لبهای زیبا و قرمزش مانند شراب خوشرنگ است و به نظر میرسد که حلقههای موهایش همچون گلهای دلانگیز روی صورتش قرار دارند.
هوش مصنوعی: در نگاه هر کسی، ظاهری فریبنده و دلربا دارد، مانند آن آهوی وحشی که به نظر میرسد با همه مأنوس و آرام باشد.
هوش مصنوعی: در جمع شما افرادی هستند که به لذتها و هوسها علاقهمندند و از این میهمانی شما مانند یک حمام لذت برده میشود.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به ارتباط عمیق و واقعی، نیاز به گفتار و اندیشهای بالغ و سنجیده داریم. در واقع، این سرمایهگذاری در کلام و اندیشهی بهجا، همانند بدل کردن نقرهی خام به شکل زیباتر و ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: من در حیرتم که آن سوار بر اسب چوبی که به سمت قبر میتازد، کیست؟ به نظر میرسد که بهرام باشد.
هوش مصنوعی: امروز باغ پر از آوازهای خوش بلبلها نیست و به نظر میرسد که در خانهٔ صیاد، دامهای زیادی برای شکار موجود است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری
زمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری
ز تیغش تا جدا شد زخم در خمیازه می افتد
دم شمشیر سیرابش لب جام است پنداری
درین وادی به آهو چشمی افتاده است کار من
[...]
به نومیدی خوشم، ناکامیام کام است پنداری
دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری
شراب ناامیدی خوش گوارا شد مزاجم را
حریفان را می وصل تو در جام است پنداری
میان روز و شب، بی دوستان فرقی نمیبینم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.