بهار رفته ز بس دلپذیر میآید
ز بیضه مرغ چمن در صفیر میآید
نسیم شاخ شکوفه پیالهنوشان را
چو تحفهایست که از سوی پیر میآید
ز بس که بیخته آید نسیم ابر بهار
گمان بری که مگر از حریر میآید
نشاط سیل زند شانه از دم ماهی
به زلف موج که عید غدیر میآید
قدح به خم زن و زود ای حریف بر سرکش
که می ز شیشه به پیمانه دیر میآید
شراب خوردن آن طفل، تهمت پاک است
هنوز از شکرش بوی شیر میآید
ز بس به باغ، سلیم از ملال دلگیرم
به چشم، شاخ گلم همچو تیر میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیباییهای بهار و نسیم دلانگیز آن سخن میگوید. او به توصیف الفت و نشاطی میپردازد که از طبیعت و شکوفههای درختان نشأت میگیرد. نسیم بهاری را به عنوان هدیهای از سوی طبیعت و کهنسالان توصیف میکند و به شادی و سرزندگی حاصل از بارش باران و جریان آب اشاره میکند. همچنین، شاعر به لذت نوشیدن شراب و خنکای بهاری و تأثیر آن بر روح و جان خود اشاره دارد. در نهایت، حس غم و دلگیری او از زندگی را با زیبایی گلها و باغهای سلیم میآمیزد.
هوش مصنوعی: بهار که با زیبایی و دلپذیری خود میآید، از تخم مرغهای چمن آوای شادی سر میدهد.
هوش مصنوعی: نسیم که بوی خوش شکوفهها را به همراه دارد، مانند هدیهای است که از طرف یک دوست یا بزرگتر برای نوشندگان میآید.
هوش مصنوعی: نسیم بهاری آنقدر لطیف و دلپذیر است که اگر بویی از آن به مشام برسد، گویی که از پارچهای نرم و نفیس مثل حریر آمده است.
هوش مصنوعی: بهار و شادابی مانند سیلابی است که از دم ماهی به زلف موج میزند، و این علامتی است از آمدن عید غدیر.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، زودتر از شراب درون لیوان بنوش و به خودت سخت نگیری، چون شراب از شیشه به پیمانه به سرعت نمیرسد.
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب توسط آن کودک، هیچ زنی نیست و هنوز بوی شیر از شکرش به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه زیاد به باغ رفتهام، از اندوه و افسردگی خستهام. در چشمانم، شاخه گل مانند نیزهای میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که برگذشت که بوی عبیر میآید
که میرود که چنین دلپذیر میآید
نشان یوسف گم کرده میدهد یعقوب
مگر ز مصر به کنعان بشیر میآید
ز دست رفتم و بی دیدگان نمیدانند
[...]
از برگ گل که نسیم عبیر میآید
نسیم اوست از آن دلپذیر میآید
حدیث کوثرم از یاد میرود به بهشت
چو نقش روی و لبش در ضمیر میآید
برپخت خون عزیزان عجبتر آنکه هنوز
[...]
مرا چو یاد ز نان به شیر می آید
هوای طاس عسل در ضمیر می آید
بدوز بر تن بریان، بیار نان تنک
قبای چست که بس بی نظیر می آید
عبیرر باز بر آتش نمی نهد عطار
[...]
که برگذشت که بوی عبیر میآید
که میرود که چنین دلپذیر میآید
ز جیب تافته بوی عبیر میآید
سجیف دامن او دلپذیر میآید
به ره گذشت یکی بقچه در بغل گفتم
[...]
ز خاک کوی تو بوی عبیر میآید
که سوی دلشدگان دلپذیر میآید
شهی که ملک جهان را به ظلم کردی اسیر
هنوز ناشده سویت اسیر میآید
حلال گشت به چشم تو خون من گرچه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.