گنجور

 
سلیم تهرانی

راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست

بوی گل در خانه از خار سر دیوار ماست

حال مرغان قفس را پیش گل خواهیم گفت

رشته ی انگشت ما انگشتر زنهار ماست

غیر مژگانم سحاب دجله افشان کس ندید

این روش در دودمان ابر دریابار ماست

هیچ کس حال سر ما را نمی داند که چیست

عالمی را چشم همچون صبح بر دستار ماست

عیب دیگر گر گمان داری سلیم آن را بگوی

طعنهٔ مستی مزن بر ما که آن خود کار ماست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کوهی

ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است

روشن این کز هر دو روئی دیده دیدار ماست

چون گل روی تو را دیدیم و مژگان دو چشم

هر سر خاری که می بینم آن گلزار ما است

تا بهم بینیم اسماء صفات ذات را

[...]

صائب تبریزی

از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست

سر به زیر انداختن چون بید مجنون بار ماست

پیش ما جز بیخودی دیگر متاعی باب نیست

خودفروشی بنده بی صاحب بازار ماست

این که از ما دست سیلاب حوادث کوته است

[...]

سعیدا

آنچه می دانی تو در باطن نهان اظهار ماست

هر که می خواهد ببیند روی حق، دیدار ماست

پیش رندان باده چون از جوش افتد کامل است

با ادافهمان عالم، خامشی گفتار ماست

چشم ما هرگز نشد سیر از تماشای رخش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه