سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
ز لطف جلوه اش آب از سر نهال گذشت
مدار مجلس افتادگان به او افتاد
ستم به جام جم از ساغر سفال گذشت
چنان نمود محبت به من صف آرایی
که شیر در نظرم خوشتر از غزال گذشت
به زندگی ز غمت دیده بودم آشوبی
که روز حشر به من چون شب وصال گذشت
درین زمانه ز آدم نشان مجوی سلیم
ز دور آدم، چندین هزار سال گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهندهٔ احساسات عمیق عاشقانه و تأملات شاعر دربارهٔ عشق و زندگی است. در ابتدا، شاعر زیبایی محبوبش را توصیف میکند و میگوید که عشق او طوری بر او تأثیر گذاشته که همه چیز زیبایی خود را از دست میدهد. او به یاد میآورد که عشق باعث بههمریختگی زندگیاش شده و زندگیاش را پر از غم کرده است. همچنین، شاعر به نبود انسانهای خوب در زمانهٔ خود اشاره میکند و میگوید که بسیاری از سالها از آدم گذشته است و دیگر نشانی از سادگی و نیکی وجود ندارد. بهطور کلی، این شعر ترکیبی از زیباییشناسی عشق و ناامیدی از وضعیت انسانیت است.
هوش مصنوعی: صبح زود، نسیم دلانگیزی که مانند شمال میوزید، با زیبایی و لطف یار به سوی چمن آمد و به قدری خوشبو و دلنشین بود که آب بر روی درخت جوان جاری شد.
هوش مصنوعی: مجلس افرادی که در وضعیت نامناسبی قرار دارند تحت تاثیر او قرار گرفت و ظلمی که به جام جم (نماد حکمت و دانش) وارد شده، از ظرف سفالی عبور کرد.
هوش مصنوعی: محبت به من به گونهای نمایش داده شد که برایم شیر از غزال هم زیباتر به نظر رسید.
هوش مصنوعی: درد و غم تو باعث شد که زندگیام دچار آشفتگی شود، طوری که روز قیامت برای من مانند شب وصال تو خواهد گذشت.
هوش مصنوعی: در این دنیای امروز، نتوان آدم واقعی را پیدا کرد. سالها از زمان آدم گذشته و هنوز هم ویژگیهای خوب او در میان نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبی خیال تو بر من بصد دلال گذشت
غلام خوابم از آنشب که آنخیال گذشت
بر آمد از تتق غیب چون غزاله ز میغ
بمن نمود رخ از دور و چون غزال گذشت
چنان نمود مرا در نظر ز غایت لطف
[...]
شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
شبی گذشت که گویی هزار سال گذشت
مگر بیایی و عمری نوم دهی از وصل
که عمر من همه دور از تو در ملال گذشت
خبر نداشتم از بیخودی که چون رفتی
[...]
گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت
که شاهباز به کبک شکسته بال گذشت
ز غمگساریم ای دوستان بیاسایید
که دردها ز فسون کارها ز حال گذشت
ملال عالمیان دم به دم دگرگون است
[...]
زمن مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت ؟
که روز من به شتاب شب وصال گذشت
دمی که مست حیا از من آن غزال گذشت
ز رشک دیده چه گویم به دل چه حال گذشت
به گلشنی که درآید به جلوه نخل قدش
چو ابر از سر سرو، آب انفعال گذشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.