فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
هزار قافله رفت و نشان پایی نیست
ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه
که تیر را بجز از راستی عصایی نیست
شراب، حوصله ی هر کسی کند ظاهر
که همچو دختر رز، مردآزمایی نیست
سلام چیست، ندارم چو از کسی طمعی
دعا برای چه گویم چو مدعایی نیست
سلیم، هر چمنی را که بود گردیدم
به بینوایی من، مرغ بینوایی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناکامی و بیراهی در زندگی اشاره میکند. او از عدم وجود نشانهای از پیشرفت یا موفقیت در مسیر خود lament میکند و به این حقیقت اشاره میکند که هیچ کس با کجروی به مقصد نرسیده است. همچنین، او به تجربیات شخصی و ناتوانی در بهرهمندی از زمان و نعمتها اشاره دارد و بیان میکند که دعا و سلام نیز بیثمر است، زیرا او هیچ امیدی به بهبود وضعیت خود ندارد. در نهایت، او به احساس تنهایی و ناامیدی از عدم وجود حمایتی در زندگیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای وای که در این مسیر صدایی از دریا نیست. هزاران کاروان گذشتهاند و اثری از پایی نیست.
هوش مصنوعی: هیچکس با انحراف به هدف نمیرسد، چرا که تیر تنها با جهت درست به مقصد میرسد.
هوش مصنوعی: نوشیدنی، روحیه هر فردی را شاد و سرزنده میکند، اما مانند دختری از گل رز، همواره در دسترس مردان نیست و نمیتوان به آسانی به آن رسید.
هوش مصنوعی: سلام چه مفهوم دارد وقتی که من از کسی انتظاری ندارم؟ برای چه دعایی کنم وقتی که خواستهای وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: سلیم، هر چمنی که دیدم و در آن گشت و گذار کردم، مالی از من به دست نیامد. من همواره در فقر و تنگدستی زندگی کردهام و مرغ فقر نیستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست
دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنم
به جان تو که دلم را سر جدایی نیست
بریز جرعه که هنگامه غمت گرم است
[...]
خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
غمش ز رندی و میلش به پارسایی نیست
دل رمیدهٔ شوریدگان رسوایی
شکستهایست که در بند مومیایی نیست
ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد
[...]
مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست
که هر کجا روم از دام دل رهائی نیست
هر آنچه در نظرم آید از شمایل تو
به جز وظیفهٔ شوخی و دلربائی نیست
در آن حریم که خلوتسرای حضرت اوست
[...]
چو منع غیر مجالم در آشنایی نیست
ز آشنایی او چاره جز جدایی نیست
گذشتم از غم آن گل زرشک غیر ولی
ز خار خار دل از غیرتم رهایی نیست
دلا ز صحبت خوبان کناره کن ز ازل
[...]
چنین که با تو مرا تاب آشنایی نیست
به حیرتم که چرا طاقت جدایی نیست
خوشم به وعده او، با وجود آنکه به من
وفای وعده او غیر بیوفایی نیست
به غیر بس که درآمیختی، به خلق ترا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.