روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب
زانکه او را نیست بیداری و این را نیست خواب
غیر یار دلستان من که جایش در دل است
کس ندیدم خانه ی خود را چنین خواهد خراب
نیستم آگه ز دل می دانم از خون کسی است
دست سیمینی نگارین چهره زردی خضاب
شاهد ما پرده بردارد زروی کار خلق
گرز روی دل فریب خویش بردارد نقاب
توبه از عشق جوانان در پیری نکرد
ما و ترک عاشقی آنگاه در عهد شباب!
گر نه جانی از چه در باز آمدن داری درنگ
ورنه عمری از چه در رفتن چنین داری شتاب؟
کرده یار آهنگ رفتن با رقیب آمد به بزم
در دلم از چیست تا در عین وصل این اضطراب؟
داشت با چشم (سحابش) چشم گریان نسبتی
گر به جای قطره خون میریخت از چشم سحاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و مشکلات ناشی از عشق و جدایی مینالد. او از بخت بد و اندوهی که به دلش نشسته، صحبت میکند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند جای یار محبوبش را بگیرد. او احساس میکند که دلی پر از غم دارد و زندگیاش به مانند خانهای خراب است. شاعر به بیخواب بودن معشوقش اشاره میکند و از نداشتن آرامش در کنار او سخن میگوید. همچنین، او به تردید و سردرگمیاش در عشق اشاره کرده و از حالاتی چون اضطراب و بیقراری حتی در زمان وصال سخن میگوید. در نهایت، شاعر از عشق جوانی و لحظههای پرشور آن یاد میکند و ناامیدی خود را از وضعیت کنونی ابراز میکند.
هوش مصنوعی: من روز و شب از بدشانسیام شکایت میکنم و چشمانم پر از اشک است؛ زیرا او (عاشق یا معشوق) بیدار نیست و من هم خواب و آرامش ندارم.
هوش مصنوعی: جز محبوب دلانگیز من که جای او در دل است، هیچکس را ندیدم که خانهاش به این شکل ویران شده باشد.
هوش مصنوعی: من از دل خبری ندارم، اما میدانم که احساساتی در پس این چهرهی زیبا و زرد وجود دارد؛ گویی دست آشنا یا کسی در حال خونریزی است.
هوش مصنوعی: اگر معشوق ما زیبایی خود را به نمایش بگذارد و از چهره دلفریبش پرده بردارد، میتواند دلهای بسیار را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: ما در پیری از عشق جوانی توبه نکردیم و پیش از آن هم عشق را در دوران جوانی ترک نکردیم!
هوش مصنوعی: اگر جان نداری، چرا در بازگشت تردید میکنی؟ و اگر عمرت میگذرد، چرا در رفتن اینقدر شتابان هستی؟
هوش مصنوعی: یارم تصمیم به رفتن با رقیب را گرفته و به میهمانی آمده است. در دلم احساس عجیبی دارم؛ اینکه چطور ممکن است در حالی که به وصل او رسیدهام، هنوز این اضطراب و نگرانی در من وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: او با چشمانی در حال بارش، اگر به جای قطرههای باران، خون میریخت، نسبتش با سحاب و آسمان به وضوح حس میشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.