مانند من سگی سر کوی حبیب را
باید کز آشنا نشناسد غریب را
دردا که دلبری نبود جز تو تا به تو
چندی کنم تلافی رشک رقیب را
آنجا که زلف و روی تو باشد نهان کند
از شرم برهمن بت و ترسا صلیب را
تازین بهانه بازنگردد ز نیم ره
آگه ز مردنم نکند کس طبیب را
در این چمن دریغ که فرقی نمی کند
از بانگ زاغ زمزمه ی عندلیب را
آن به که حسرت تو بود چون شد از ازل
حسرت نصیب این دل حسرت نصیب را
گویا وفا به وعده کند کامشب اضطراب
افزون زهر شبست دل ناشکیب را
زاهد به ترک عشق فریبم نمیدهد
گویا که دیده آن رخ زاهد فریب را
دارد (سحاب) تا تن عریان چه جلوه سرو
چون او رود بجلوه قد جامه زیب را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد فراق و عشق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر مانند سگی وفادار در کنار کوی محبوبش نشسته و از بیوفایی و دوری او غمگین است. او از نبود محبتی جز عشق محبوبش شکایت دارد و حسرت و غم را در دل خود دارد. شاعر به زیباییهای محبوب و شرم و حیا او اشاره میکند و در عین حال، ناامیدی خود را از نبود عشق و محبت دیگران ابراز میکند. در نهایت، او به عدم وفای زاهدان اشاره میکند که به ترک عشق فخر میکنند، در حالی که خود در دل آشفتگی و عشق رنج میکشد.
هوش مصنوعی: شخصی باید مانند یک سگ وفادار در نزدیکی معشوقش باشد، به طوری که حتی strangers یا غریبهها را از آشناها نشناسد.
هوش مصنوعی: آه، چه خوب که هیچ محبوبی جز تو نیست تا بتوانم کمی انتقام حسادت رقیب را از تو بگیرم.
هوش مصنوعی: هر جا که زلف و چهره تو پنهان باشد، شرم برهمن (مذهب هندو) و بتهای دیگر و همچنین صلیب مسیحیان را در خود میگیرد و ناپدید میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بهانهای برای برگشتن وجود دارد، کسی از مرگ من باخبر نمیشود و هیچکس به درمانگر من توجهی نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: در این باغ، جای تاسف است که صدای زاغ هیچ تفاوتی با آواز قناری ندارد.
هوش مصنوعی: بهتر است که حسرتی که تو را دربرگرفته است، به خاطر آنچه از ابتدا نصیب این دل شده، حسرتی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد امشب وفا به وعده خواهد کرد و این باعث میشود که شب برای دل بیتاب و ناآرام، پر از اضطراب و نگرانی باشد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زاهد یا عابدی که از عشق و میل به آن دوری میکند، به راحتی نمیتواند قانع شود. انگار آن چهره زیبا و جذاب که او را به گمراہی و فریب میکشاند، همچنان در نگاهش وجود دارد و نمیگذارد که به طور کامل از عشق دور شود.
هوش مصنوعی: ابر باید ببیند که تن برهنه چه زیبایی دارد، همانطور که سرو زیبا با قدش در جلوهگری میدرخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از من چه شد که یاد نیامد حبیب را
مردم ز درد و نیست غم من طبیب را
گو رنجه کن قدم به عیادت که خوب روی
نبود بدیع اگر بنوازد غریب را
برآستان دوست مجاور بدی سرم
[...]
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
ای در جهان غریب، مسوز این غریب را
دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو
ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را
روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر
[...]
ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
از خوان رزق کس نبرد جز نصیب را
گیرم حبیب روی نماید معاینه
کو دیدهای چنان که ببیند حبیب را
چون از جفای خار بر آتش گل آب شد
[...]
روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
دارم هزار شوق که بینم رقیب را
در پیش گل مشاهده خار می کند
چون رشک مضطرب نکند عندلیب را
دانسته ام که عارضه عشق بی دواست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.