گنجور

 
سحاب اصفهانی

مانند من سگی سر کوی حبیب را

باید کز آشنا نشناسد غریب را

دردا که دلبری نبود جز تو تا به تو

چندی کنم تلافی رشک رقیب را

آنجا که زلف و روی تو باشد نهان کند

از شرم برهمن بت و ترسا صلیب را

تازین بهانه بازنگردد ز نیم ره

آگه ز مردنم نکند کس طبیب را

در این چمن دریغ که فرقی نمی کند

از بانگ زاغ زمزمه ی عندلیب را

آن به که حسرت تو بود چون شد از ازل

حسرت نصیب این دل حسرت نصیب را

گویا وفا به وعده کند کامشب اضطراب

افزون زهر شبست دل ناشکیب را

زاهد به ترک عشق فریبم نمیدهد

گویا که دیده آن رخ زاهد فریب را

دارد (سحاب) تا تن عریان چه جلوه سرو

چون او رود بجلوه قد جامه زیب را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

از من چه شد که یاد نیامد حبیب را

مردم ز درد و نیست غم من طبیب را

گو رنجه کن قدم به عیادت که خوب روی

نبود بدیع اگر بنوازد غریب را

برآستان دوست مجاور بدی سرم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی

بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟

ای در جهان غریب، مسوز این غریب را

دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو

ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را

روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر

[...]

ناصر بخارایی

ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را

از خوان رزق کس نبرد جز نصیب را

گیرم حبیب روی نماید معاینه

کو دیده‌ای چنان که ببیند حبیب را

چون از جفای خار بر آتش گل آب شد

[...]

فضولی

روزی که پیش خویش نبینم حبیب را

دارم هزار شوق که بینم رقیب را

در پیش گل مشاهده خار می کند

چون رشک مضطرب نکند عندلیب را

دانسته ام که عارضه عشق بی دواست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه