گنجور

 
سحاب اصفهانی

زهی طغرای نام نامیت عنوان دیوان‌ها

نیابد زیب بی‌نام همایون تو عنوان‌ها

ز گلزارت گلی هر روز گردد زیب دامانی

که افشانند از آن گل دیده‌ها گل‌ها به دامان‌ها

ز یک نور است روشن هر طرف چاک گریبانی

وز آن چاک گریبان چاک‌ها بین بر گریبان‌ها

ندارد طاقت دیدار جانان چشم مهجوران

از آن شد چشم‌های ما حجاب دیدهٔ جان‌ها

ز درمان بی‌نیاز است آنکه آمد خستهٔ عشقش

که بیماران او را دردهای اوست درمان‌ها

شبستان‌های قرب دوست را راهیست بس روشن

که شد نور رسالت شمع راه آن شبستان‌ها

شه عرش آشیان یعنی محمد فخر انس و جان

که آمد بر درش روح الامین از خیل دربان‌ها

مکن ز آلوده دامانی (سحاب) اندیشه تا داری

هم از فیض سحاب لطف ایشان چشم احسان‌ها

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

حکیمان را چه می‌گویند چرخ پیر و دوران‌ها

به سیر اندر ز حکمت بر زبان مهر و آبان‌ها

خزان گوید به سرماها همین دستان دی و بهمن

که گویدشان همی بی‌شک به گرماها حزیران‌ها

به قول چرخ گردان بر زبان باد نوروزی

[...]

صائب تبریزی

اگر نه مدِّ بسم‌الله بودی تاجِ عنوان‌ها

نگشتی تا قیامت نو خط شیرازه دیوان‌ها

نه‌ تنها کعبه صحراییست دارد کعبهٔ دل هم

به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابان‌ها

به فکر نیستی هرگز نمی‌افتند مغروران

[...]

واعظ قزوینی

به تنگ آمد دل، از خودسازی این باغ و بستان‌ها

دگر دست من است و، دامن پاک بیابان‌ها

جویای تبریزی

ز دست درد مجنون‌مشربان را در بیابان‌ها

به دامن می‌رسد مانند گل چاک گریبان‌ها

مبادا خار خواهش دامن دل را به چنگ آرد

در این گلشن به رنگ غنچه جمع آرید دامان‌ها

چرا شیرین نباشد گفتگوی شکرین لعلی

[...]

بیدل دهلوی

زهی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامان‌ها

چو صبح آوارهٔ چاک تمنایت گریبان‌ها

ز محفل رفتگان در خاک هم دارند سامان‌ها

مشو غافل ز موسیقار خاموشی نیستان‌ها

ز چشمم چون نگه بگذشتی و از زخم محرومی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه