الا که از مینخوت مدام بیخود و مستی
بخود نگر که چه بودی چه میشوی چه هستی
گرت بچرخ برین جا دهد بلندی طالع
اگر نه تن بتواضع دهی ملاف که پستی
چو در سجود خودستی مگو خدای پرستم
خداپرست شوی آنزمان که خود نپرستی
بغیر دوست بت است آنچه را که در نظر آری
رسی بمنصب خلت چون آن بتان بشکستی
دلت که خانهٔ یار است وقف غیر نمودی
ببین رهش بکه بگشودی و درش بکه بستی
بخلوتی که تو بایست با حبیب نشینی
به بخت خویش زدی پای و با رقیب نشستی
غمین مباش برفتی اگر ز دست صغیرا
که دوست دست تو گیرد چو دید رفته ز دستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به اهمیت خودشناسی و تواضع در برابر خداوند و عشق به دوستان اشاره دارد. شاعر میگوید که نباید به غرور و خودبزرگبینی افتاد و باید به خودمان نگاه کنیم که چه کسی هستیم و چه میشویم. اگر در مقام بلندی قرار بگیریم، باید با تواضع و احترام رفتار کنیم. همچنین، وقتی در سجود و عبادت هستیم، نباید فقط به ظواهر پناه ببریم و باید واقعاً خداپرست باشیم. در نهایت، شاعر تأکید میکند که فقط عشق به خدا و دوستان واقعی ارزشمند است و باید دل خود را به غیر از آنها نسپاریم. غمگین نباش اگر دوستت را از دست دادی، زیرا او دوباره دستت را میگیرد.
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که از مینوشی دائماً بیخبر و مست هستی، پس به خودت نگاه کن که در گذشته چه بودهای، اکنون چه میشوی و در حال حاضر چه هستی.
هوش مصنوعی: اگر در این مکان بچرخید و خوششانسی نصیبتان شود، بلندی و ترقی خواهید یافت؛ اما اگر به تواضع و خاکساری نپردازید، پستی و افت را تجربه خواهید کرد.
هوش مصنوعی: وقتی در حال عبادت و سجده هستی، از پرستش خود حرفی نزن. زمانی که واقعاً خداپرست خواهی شد که خود را نپرستی و فقط خدا را بپرستی.
هوش مصنوعی: غیر از دوست، هر چیزی که به آن توجه کنی، مانند بت است. وقتی به مقام دوستی و نزدیکی رسیدی، باید آن بتها را بشکنی و از آنها فاصله بگیری.
هوش مصنوعی: اگر دلت فقط برای یار توست، چرا آن را به کسی دیگر اختصاص میدهی؟ به تماشای راهی برو که به سوی او میرسد و ببین در کجا آن را گشودهای و در کجا آن را بستهای.
هوش مصنوعی: در جایی که باید با دوست و محبوبت وقت بگذرانی، تو به سرنوشت خود بیاعتنا شدی و به جای او با رقیب نشستی.
هوش مصنوعی: غمگین نباش اگر کسی از دستت برود، زیرا دوستی وجود دارد که دستت را خواهد گرفت وقتی ببیند که از دست رفتهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی
بنای مهر نمودی که پایدار نماند
مرا به بند ببستی خود از کمند بجستی
دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودت
[...]
اگر چه از بر من بارها چو تیر بجستی
هم آخرم بکشیدیّ و چون کمان بشکستی
درآمدم که نشینم، برون شدی به شکایت
برون شدم که بیایم، درم به روی ببستی
مرا به داغ بکشتی، ولی ز باغ رخ خود
[...]
به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟
که تو حبابی و از بحر بود این همه مستی
فکند لطمه موج فراق چون به کنارت
به خود مبند تو تهمت گمان مدار ز هستی
خداپرستی و حقجوئی است تلخ به کامت
[...]
دلم به زلف تو عهدی که بسته بود شکستی
میان ما و تو مویی علاقه بود گسستی
ز شکل آن لب و دندان توان شناخت که یزدان
ز تنگنای عدم آفرید گوهر هستی
حدیث طول امل را نمود زلف تو کوته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.