گنجور

 
صغیر اصفهانی

در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش

دل چنان رفت که در خواب ندیدم بازش

خواهی ار حال من و یار بدانی اینست

او بخون پیکر من میکشد و من نازش

چرخ را بیضه وش آورده بزیر پر خویش

مرغ دل تا بهوای تو بود پروازش

هست تفسیر شکر خندهٔی از لعل لبت

میرود هر سخن از عیسی و از اعجازش

جام جم گیر بکف تا بتو گردد معلوم

که چه انجام جهانست و چه بود آغازش

رازها بس به بر پیر مغانست ولی

تا بدو سر ندهی پی نبری بر رازش

سخن عشق بود آتش سوزان آری

نتوان کرد بهر خام طمع ابرازش

گوشهٔ معرفت آباد خموشی جایی است

کانکه شد ساکن آن هست ملک دمسازش

نی صغیر است که گوید سخن اینگونه بلی

نائی است آنکه تو از نی شنوی آوازش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش

کس نبیند که نخواهد که ببیند بازش

مطرب ما را دردیست که خوش می‌نالد

مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش

بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق

[...]

خواجوی کرمانی

هر دل غمزه کان غمزه بود غمّازش

هیچ شک نیست که پوشیده نماند رازش

شیر گیران جهانرا بنظر صید کنند

آن دو آهوی پلنگ افکن روبه بازش

هر زمان بر من دلخسته کمین بگشاند

[...]

وحشی بافقی

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش؟

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آشفتهٔ شیرازی

این چه بلبل که چو گوش کند آوازش

غنچه طوطی صفت آید زپی پروازش

نقش او بسته صورتگر و بازش نکشد

با نیاز آمده ام تا کشم از جان بازش

عکس ساقی بدرون داشت نهان باده ناب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه