شوخی به همه خلخ و فرخار نباشد
کاندر بر تو با همه فر خوار نباشد
از سبحه و زنار بود زلف تو مقصد
در دیر و حرم غیر تو دیار نباشد
چون دیده ببندم توام اندر دلی و بس
چون باز کنم جز تو پدیدار نباشد
روی تو بهر دیده پدیدار و لیکن
هر دیده ترا قابل دیدار نباشد
منصور بصد شوق سوی دار شد آری
پا بست تو باکش ز سر دار نباشد
با باد صبا سر دل خویش بگویید
کاین بی سر و پا محرم اسرار نباشد
چون گنج نهفتم بدل خود غم خود را
با هیچ کسم حاجت گفتار نباشد
زیرا که اگر دوست بود به که نرنجد
ور خصم بود به که خبردار نباشد
شادی دو عالم غم یار است صغیرا
صد شکر تو را غیر غم یار نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده عشق میپردازد. شاعر اشاره میکند که شوخیها و راحتیها در مورد عشق ممکن نیست و هیچ چیز نمیتواند جایگاه معشوق را در قلب او بگیرد. او به وحدت در عشق اشاره میکند و میگوید که وقتی چشمش را میبندد، فقط یاد او در دلش باقی میماند. همچنین به سختیهایی که در مسیر عشق وجود دارد اشاره میکند و میگوید که حتی در سختترین شرایط، عشق و ارتباط با معشوق مهمتر از هر چیز دیگری است. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که شادی و غم در عشق وابسته به یکدیگرند و تنها عشق واقعی میتواند در جان انسان شادی و آرامش به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: هرگز نباید با دیگران شوخی کرد، چرا که ممکن است با تو که کسی متفاوت و خاص هستی، به شکل دیگری برخورد شود.
هوش مصنوعی: زلف تو همچون رشتهی تسبیح و کمربند است، و مقصد من در دینی و مذهبی تنها تو هستی؛ هیچ سرزمین دیگری برای من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی چشمهایم را میبندم فقط تو را در دل دارم و بس. اما وقتی آنها را باز میکنم، جز تو هیچ چیز دیگری را نمیبینم.
هوش مصنوعی: چهرهی تو برای چشمها نمایان است، اما همه چشمها نمیتوانند تو را ببینند.
هوش مصنوعی: منصور به شدت با اشتیاق به خانهاش رفت، اما تو نگران نباش که سرنوشت او به دار آویخته شدن نیست.
هوش مصنوعی: با نسیم صبح، احساست و راز دلت را بگویید، چرا که این شخص بیهدف و بیسر و پا لایق آشنایی با اسرار شما نیست.
هوش مصنوعی: غمی که در دل دارم را با هیچکس درمیان نمیگذارم؛ مثل گنجی که پنهان کردهام.
هوش مصنوعی: اگر شخصی دوست باشد، بهتر است که از او آزرده خاطر نشویم و اگر دشمن باشد، بهتر است که از وجود او باخبر نشویم.
هوش مصنوعی: شادی جهان در غم یار نهفته است و حتی اگر هزار بار نیز شکرگزار باشم، جز غم یار چیزی برایم ارزشمند نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدعی اندر پس دیوار نباشد
آن بر سر گنج است که چون نقطه به کنجی
بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد
ای دوست برآور دری از خلق به رویم
[...]
کنجی که در او گنجش اغیار نباشد
کس از تو و بر تو ز کس آزار نباشد
رودی و سرودی و حریفی دو سه یکدل
باید که عدد بیشتر از چار نباشد
نردی و کتابی و شرابی و ربابی
[...]
هرکس که مقیم در خمّار نباشد
در مذهب ما عاقل و هشیار نباشد
گر علم یقین است تو را، عین یقین جو
کان طایفه را کبر به خروار نباشد
داری هوس صحبت او، ترک هوس گیر
[...]
ما را به جهان جز غم تو یار نباشد
جز جستن وصل تو مرا کار نباشد
از گلشن وصل تو من خسته جگر را
در پای دلم جز اثر خار نباشد
چون سرو روان گر گذری پیش من آری
[...]
می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
من باشم و او باشد و اغیار نباشد
آنجا اثر رحمت جاوید توان یافت
کآنجا ز رقیبان تو آثار نباشد
هرجا که حبیب است به پهلوی رقیب است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.